شمارهٔ ۸۹مجیرالدین بیلقانیرباعیاتیاد تو چو جان در دل من بنشیندکو آنکه ز عالم غم تو بگزیندفرخ رخ و روز آنکه هر صبحدمیدیده بگشاید و جمالت بیند