شمارهٔ ۱۰۱
مجیرالدین بیلقانیبی زلف تو شد چشم من از ابر خجل
وز چشم تو پای دل فرو رفت به گل
گویی که در آن زلف چه می بیند چشم
گویی که در آن چشم چه می یابد دل
بی زلف تو شد چشم من از ابر خجل
وز چشم تو پای دل فرو رفت به گل
گویی که در آن زلف چه می بیند چشم
گویی که در آن چشم چه می یابد دل