شمارهٔ ۱۳۴
مجیرالدین بیلقانیهر تخم که کاشتم نیامد به درو
تا چند خورد کهنه دلم غصه نو
سنبل نیم ای صنم که گویم که برو
زین شهر تو گویی مرو ای باب مرو
هر تخم که کاشتم نیامد به درو
تا چند خورد کهنه دلم غصه نو
سنبل نیم ای صنم که گویم که برو
زین شهر تو گویی مرو ای باب مرو