شمارهٔ ٢۴ - قصیده فی المنقبه
ابن یمین فریومدیخرم دلی که مجمع سودای حیدرست
فرخ سری که خاک کف پای حیدرست
جاییکه جبرییل بدانجا نمیرسد
برتر هزار مرتبه ز آن جای حیدرست
در دعوت ملایکه بر خوان آرزو
هر نعمتی که هست به آلای حیدرست
در خطیر معرفت سر کاینات
یک قطره حقیر ز دریای حیدرست
علمی که هست عالم افلاک را زبر
عکسی ز نور خاطر دانای حیدرست
کس حال کاینات به علم الیقین ندید
ور دید کار دیده بینای حیدرست
عقل ار چه در ممالک هستی سرآمدست
دیوانه وار واله و شیدای حیدرست
شمع جهانفروز که خوانندش آفتاب
برقی ز تاب مشعله رأی حیدرست
گر ممکن است معجزه یی از پس نبی
الفاظ جانفزای دلارای حیدرست
دانی که عرش چیست بر اهل معرفت
اول قدم ز منبر والای حیدرست
از صبغه الله ار بیقین آگهیت نیست
