شمارهٔ ۵٣ - وله قصیده در مدح طغا یتمور خان
ابن یمین فریومدیزلف تو بر دو هفته قمر چون مقر کند
آشوبها به پشتی دور قمر کند
چون روی تست فاتحه خرمی دلم
اخلاص بندگی تو دایم زبر کند
بر حد تیغ و نوک سنان گر بسوی تو
باشد رهی قدم از فرق سر کند
دانی که من چنین ز چه دیوانه گشته ام
هر عاقلی که بر سر کویت گذر کند
آیم ز عاشقان تو بر سرکلاه وار
گر بخت بر میان تو دستم کمر کند
در بوته فراق ندانم که تا بکی
رخسار من چو زر صنم سیمبر کند
هر چند دورم از رخ آیینه پیکرت
میترس از آه دل که بوقت سحر کند
دانی که سبزه گرد گلت از چه میدمد
در آینه هر آینه آهم اثر کند
طوطی جان ابن یمین را شود سخن
