شمارهٔ ۵۵ - قصیده در مدح طغا یتمور خان
ابن یمین فریومدیشاه جهان چو رخش بمیدان در آورد
مه را چو گوی درخم چوگان در آورد
آنشاه دین پناه که ارباب کفر را
تیغش بعنف از در ایمان در آورد
نوشیروان و حاتم و داد و دهش ولیک
در کینه رسم رستم دستان در آورد
شاهی که از هوای عدم باز همتش
سیمرغ را بیک لگد آسان در آورد
گردد پیاده ابلق گردون سوار چرخ
چون پا باسب بر سر میدان در آورد
اعداش را زمانه بخونابه سرشک
هر دم چو قوم نوح بطوفان در آورد
گر باشدش عنایت او کاه و دانه را
از سنبله بخرمن دهقان در آورد
نسر سپهر اگر چه که طایر بود و لیک
تیر شه از هواش به پیکان در آورد
رسمی که دین و ملک برونق از آن شود
شاه جهان طغایتمور خان در آورد
شاهی که آفتاب بود بر اسد سوار
هنگام کین چو پای بیکران در آورد
