شمارهٔ ۳۱۳
ابن یمین فریومدیزلف مشکین بر بناگوش چو سیم افکنده ای
از بنفشه بر سمن صد حلقه جیم افکنده ای
ز ابن مقله خون چکاند ابن بواب از حسد
ز آنچنان شینی که اندر عین سیم افکنده ای
بر گذرگاه صبا بگشاده ای بندی ز زلفت
در جهان از عنبر سارا نسیم افکنده ای
ای مسیحادم قدم آخر مدار از ما دریغ
پرسشی کن چون توام زینسان کلیم افکنده ای
لطف کن با وی ز تریاق لبم ده شربتی
مار مسکین چون برین قلب سلیم افکنده ای
تا گرفتی ای دل اندر چین زلف او قرار
خویشتن را در شر و شور عظیم افکنده ای
در دل ابن یمین مهر رخ چون ماه خویش
نشمری محدث که از عهد قدیم افکنده ای
