شمارهٔ ٧۴٨
پدر که رحمت حق بر روان پاکش باد ز من دریغ نمیداشت پند پیرانه چه گفت گفت که جان پدر نصیحت من اگر قبول کنی اینت پند فرزانه تو باز سدره نشینی فلک نشیمن تست چرا چوکوف کنی آشیان بویرانه...

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمینالدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعهسرای ایرانی است. پدرش امیر یمینالدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده میزیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً از همین روی به «طغرایی» شهرت یافته بود. سالهای نخستین زندگانی ابنیمین در خراسان گذشت. در دوران جوانی، به تبریز رفت و به درگاه غیاثالدین محمد بن رشیدالدین فضلالله، وزیر پیوست و آن وزیر را ستایش کرد، ولی کارش در آن شهر دوام نیافت چنان که ناگزیر شد در قطعهای که خطاب به غیاثالدین محمد سرود، از او اجازهٔ بازگشت به شهر خویش را بخواهد. قطعهٔ دیگری در دیوان او هست، که نشان از زندگی وی در عراق عجم و بازگشتش به خراسان میدهد. با درگذشت پدر، ابن یمین به جای او منشی امیران سربداران شد. وی در چند جنگ و سفر نیز این امیران را همراهی کرد. در رویدادی که در سیزدهم صفر سال ۷۴۳ هجری قمری، میان ملک معزالدین حسین کرت، با خواجه وجیهالدین مسعود سربداری، در زاوه رخ داد و به شکست و فرار خواجه وجیهالدین مسعود انجامید؛ دیوان ابنیمین در ضمن غارت بنگاه امیر به یغما رفت و بنا به گفتهٔ خواندمیر، خود شاعر نیز در این جنگ، به دست لشکر هرات گرفتار گشت، چون او را پیش ملک بردند، منظور نظر تربیت گردانید و بنا بر آنکه دیوان ابنیمین در آن مصاف تلف گشته بود، قطعهای در آن باب گفت. اما تلاش برای یافتن دیوان او مؤثر نیفتاد و شاعر ناگزیر شد با گردآوردن شعرهای پراکندهٔ خویش از اینجا و آنجا و افزودن اشعاری که پس از رویداد گفتهشده ساخته بود، دیوانی تازه ترتیب دهد. او در دوران پیری از دربار فاصله گرفته و تا پایان عمر در زادگاهش، فریومد، ماند. علاوه بر دیوان اشعار، بعضی منشآت او نیز در کهنترین ویرایش دیوانش که ظاهراً پیش از سال ۹۳۱ هجری قمری نوشته شده، موجود است و دو نامه از آنها نیز انتشار یافتهاست.
پدر که رحمت حق بر روان پاکش باد ز من دریغ نمیداشت پند پیرانه چه گفت گفت که جان پدر نصیحت من اگر قبول کنی اینت پند فرزانه تو باز سدره نشینی فلک نشیمن تست چرا چوکوف کنی آشیان بویرانه...
جلال دولت و دین یونس ایکه جاه تر است مقام برتر کیوان فروترین پایه بر آفتاب بچربدسها بتابش اگر ز نور رای تواش ذره ای بود مایه ز عقد گوهر لفظت عروس معنی را ببسته کلک تو مشاطه وار پیر...
افتخار آل یاسین سید سادات عصر ایکه جاهت را خرد برتر ز گردون یافته عقل کل در مجلس روحانیان بخت ترا از شراب لایزالی چهره گلگون یافته هر چه بخت نوجوانت جسته از گردون پیر بیش از آن از ...
بینوایی و حفظ ناموسم کرد فرد از جماعتی انبوه نکشم همچو ماکیان خواری از پی دانه در میان گروه جای گیرم چو کبک در کهسار ریک چینم بجای دانه ز کوه زان گزیده است انزوا عنقا که شد از ناپس...
بمال حاجت مردم بر آرای سره مرد برو دراهم معدوده جوی نو سکه اگر تو راه ندانی منت نشان بدهم بسوی گنج دوره میرود ازین سکه یکی ز عرصه نسل و دوم ز غایت حرص یکی ازین دو گزین کن بتاج یا س...
آشنایی خلق درد سرست معتکف باش تا ندانندت گرد هر در مگرد بهر طمع ورنه چون سگ ز در برانندت گر شوی گوشه گیر چون ابرو بر سر دیده ها نشانندت اینهمه جد و جهد حاجت نیست آنچه روزی است میرس...
حبذا این قصر جانپرور که تا گشت آشکار کرد پنهان رخ ز شرم او بهشت کردگار از لطافت هست تا حدی که جفتش در جهان کس نبیند غیر ازین فیروزه طاق زرنگار در خوشی آن منزلت دارد که دی مه را در ...
فدیتک صاحبی بلغ سلامی الی غیث الندی غوث الانام غیاث الدین که از بهر تفاخر کند مستوفی چرخش غلامی له فی المعضلات صفاء رای کنور الشمس فی جنح الظلام ز نظم کلک او گشتست آمن عقود مملکت ا...
جفت گاوی را اگر خدمت کنی سالی سه ماه روزگارت زو شود هر هفته و هر ماه به ورکنی شاه جهانرا هفته یی هفتاد مدح سخره گویی را بود در پیش او مقدار به گر تأمل ها کنی در نفع گاو و مدح شاه خ...
خدایگان فصیحان دهر ابن یمین تویی که هست فضایل ترا و همتانه بریخت خون بسی ملحد این مه روزه ازو ملول جهانیست بنده تنها نه بروز زحمت دق باشد و شب استسقا عوارضی که دوایش بجز مدارا نه ب...
خواجه را بین کز برای حرص و بخل سیم حاصل میکند بیفایده وز پی نانی همی گوید زنش ربنا انزل علینا مایده
دلا ز حال بد خود مکن جزع زنهار صبور باش چه دانی نکو شود ناگاه مجوی صحبت دنیا کز آن همیترسم که همچو صحبت سنگ و سبو شود ناگاه بترک وصلت او گیر کز فضیحت او بسیط خاک پر از گفتگو شود نا...
روزی ز بهر تجربه بگرفتم آینه دیدم نشان مرگ در آنجا معاینه بگریستم بزاری زار از نهیب مرگ در حال بر زمین زدم از درد آینه گفت آینه مرا چه زنی خیره بر زمین هرکس که زاد نیز بمیرد هر آین...
ز آستانه جاه و جلال خسرو عهد سپهر کشور داد و دهش سپاهانشاه ستوده سرور عالم که صیت مکرمتش علم فراخت ز ماهی بر اوج قبه ماه مثال ممتثل آمده به بنده ابن یمین که شعر خویش روان کن بسوی ا...
این قطعه را ابن یمین در جواب قطعه ای که شاعری ایرج نام فرستاده و فتوای او را در می خوردن پس از افطار در ماه رمضان پرسیده به همان وزن و قافیه سروده مصرع اول قطعه ایرج این است خدایگا...
دل ابن یمین گرچه ز غصه خون همی گردد ازین بخت سیه روز و ازین گردون پیروزه ولیکن زین خرف گشته سپهر ناسپاس ایدل چه گویم چون ز نادانی کله میسازد از موزه معاذ الله اگر روزی بغیری احتیاج...
دی یکی گفت کابن یمین با کناری شد از میان گروه گفتمش بنده را دلی باشد بس لجوج و ملول و بس نستوه صحبت خلق بی نفاقی نیست دل نستوهم از نفاق ستوه جنس من چون نیند تنها ام در میان جماعت ا...
دی معرف به پیش آصف عهد خواند فصلی ستوده که و مه طمع خام او بر آنش داشت که مگر پخته کرد نان فره خواجه را خود دهن بتحسینش همچو سوفار بود پر از زه گفت ناگه معرف ای خواجه سبحه آفرین ز ...
ایدل بجستجوی هنر در جهان بگرد باشد که آوریش بهر حیلتی بدست مرد آن بود که درگه و بیگه نشان علم جوید بهر دیار ز هر هوشیار و مست گر علم یافت سرور اقران خویش گشت ور مرد عذر او بر اصحاب...
خرم صباح آنکه او ز اول که بگشاید نظر بیند همایون طلعت کشور گشای بحر و بر صاحبقران بیقرین شاه زمان ماه زمین سلطان نظام ملک و دین فرخ رخ فرخنده فر آنکو ز عدل بیکران کردست عالمرا چنان...
فدت نفسی و ما تهواه مالی همام العصر ذالهمم العوالی جهان فضل شمس الدین که دولت مباد از مجلس عالیت خالی اذا مامشت الاقلام یموما امام الا ریا بالعوالی عروس فضل را الفاظ عذبش به زیورها...
شرف دولت و دین زبده اصحاب کرم ای بذاتت هنر و فضل تولا کرده ابر کلک گهر افشان تو مانند صدف دهن آز پر از لؤلؤ لالا کرده چشم بد دور ز خط تو که هر نقطه او سطح کافور پر از عنبر سارا کرد...
صاحب عادل جلال ملک و دین دستور شرق ای ز رفعت خاک پایت افسر خورشید و ماه نفثه المصدور خواهم عرضه کردن پیش تو گرچه داند رای صاحب حال من بی اشتباه بر بساط حضرتت چون رخ نهاد ابن یمین د...
صاحب صاحبقران والا علاء ملک و دین مهترانرا داد دادی داد این کهتر بده مانده ام چون مهره اندر ششدر رنج خمار بنده خود را خلاص از رنج این ششدر بده چون بیایم در پی اینقطعه سوی بزم تو سا...