شمارهٔ ۱۷ - در مدح و منقبت امام همام علی بن موسی الرضا علیهماالسلام
بابافغانی شیرازیخیز که مرغ سحر زد به گلستان صفیر
خواب گران دور شد از سر برنا و پیر
جلوه نمودند باز خلوتیان خیال
چهره برافروختند پردگیان ضمیر
شب چو برفتن فشاند دامن مشکین طراز
از گذر باد صبح خاست غبار عبر
مهر چو شیر بن نمود جلوه ز قصر جمال
صبح چو فرهاد ازان ساخت روان جوی شیر
باد سحرگه نشاند شمع شب افروز ماه
پرتو قندیل صبح ساخت جهانرا منیر
گشت چو گلبرگ آل دامن صبح از شفق
لمعه ی مهر از سپهر تافت چو زر در حریر
صبح سبکروح را غالیه بو شد نفس
از نفس مجمره ی پرده سرای امیر
آنکه نگنجد ز قدر خاصه درین بحر تنگ
گوهر نامش تمام از پی کلک دبیر
نور چراغ رضا مظهر لطف خدا
