شمارهٔ ۱۷ - مطلع ثانی
فلکی شروانیای رخ و قد تو را دل رهی و جان غلام
قد تو سرو سهی روی تو ماه تمام
در فلک چشم من ماه تو گشته مقیم
در چمن جان من سرو تو کرده مقام
درد توام در دلست زخم توام بر جگر
داروی دردم کجا مرهم زخمم کدام
چند ز رویت به من ماه فرستد درود
چند به بویت به من باد رساند پیام
بخت نخواهد گرفت دست من مستمند
چرخ نخواهد شنید مست من مستهام
هر چه ز اسباب عیش بود مرا در غمت
اغرق ماء البکا احرق نارالغرام
تا ز جمال خودم روی تو محروم کرد
خون دلم شد حلال خواب خوشم شد حرام
از دل من چاشت خورد غمزه تو روز هجر
تا نخورد از لبت دل به شب وصل شام
بر فلکی بیش ازین جور مکن چون فلک
تا چو لقای ملک مهر تو جوید مدام
ضامن ارزاق خلق نایب فرمان حق
اختر گردون لطف گوهر دریای کام
