شمارهٔ ۱۵ - مخاطب نامة معلوم نیست
قائم مقام فراهانیهر شکر کز لفظ تو برچید طبع
هم بران لفظ و بیان خواهم فشاند
هر گهر کز کلک تو دزدید سمع
هم بران کلک و بنان خواهم فشاند
سعدیا گفتار شیرین پیش آن کام و دهان
در بدریا می فرستی زر بمعدن می بری
هزار افسوس و صدهزار دریغ که مرا چونان که بایست دستی در انشاء نثر و انشاء نظم تازی نیست که آن همه عبارت پردازی را روده درازی و اسب تازی کنم ماشاالله خامة ات که عنبر بیز است و آمه ات عبیرآمیز و نامة را عطرآمیز می کنی بازار خویش و آتش ما تیز می کنی کیست که با مایة درویشی با آن قافیه اندیش ها لاف بیشی و پیش زند
مضی ز من والخلق یسنفیضون منی و یستفیدون من حسن مقالتی و یستلذون عن فصاحه بیانی
بر سر من مغفری کردی کله وان درگذشت
حالا بیایید و ببینید که صریر کلک امیر در حل مشکلات و کشف معضلات و نشر بیان چه حشری عیان می کند
