شمارهٔ ۱۷ - این مکتوب را معلوم نیست که قائم مقام به کی نوشته است
قائم مقام فراهانیماللتراب و رب الارباب
ای جفای تو ز راحت خوب تر
انتقام تو ز جان محبوب تر
نیش تو این است نؤشت چون بود
ذیل عفو جرم پوشت چون بود
شروحی چند که بر حسب فرمایش در طی نگارش آمده بود زیارت شد آنچه نوشته بودید آفت هوش بود و هر چه فرموده بودید آویزه گوش خاطر همایون سلطانی مهبط حکمت های سبحانی است که بنده ناتوان را برحمت بی کران مژدة مرحمت بدهد لطمه تربیت بزند زخم و مرهم با هم فرستد و درد و درمان توام سبقت غضبه رحمه و وسعت کل شییی نعمه مهر و قهرش را معنی یکی است و بصورت فرق اندکی چوب ادیب اگر چه درد آرد عین درمان است داروی طبیب اگر چه تلخ باشد نغز و شیرین است
چه خوش گفت آن مرد داروفروش
شفا بایدت داروی تلخ نوش
این بنده هر چند نادان و ناشناس باشد چندان ناشکر و ناسپاس نیست که شفا از جفا نداند و کرم از الم نشناسد کلک الهام سلک شما کار جبرییل امین داند که هم آیت و عید آرد و هم مژدة امید لاجرم ظاهر رقومش در هر خط خطایی از من است و در هر نقطه نکتة ها بر من ولی چون پرتو لحظ از پرده لفظ بچهره معنی افتد هر چه بینی مراحم کریمانه است و مواعظ حکیمانه ادبنی ربی فاحسن تأدیبی بحمدالله از وصول این نامة وحی و نسخه الهام دل های خاص و عام بیمن همت خسروی چندان قوی گشت که خرمن دشمن را بیک پر کاه نگیرند و عالمی بدخواه بیک کف خاک در حساب نیاید نه رنگی از سودا بر صفحه سویدا ماند نه زنگی از وسواس بر آینه حواس همانا رأی اشرف همایون را با راز عالم بیچون مطابقت بود که تا این معانی نغز بر مجاری لفظ گهربار یار گشت امداد دور گردون مقوی شد و مسلمین داغستان را دیگر باره مجموع و متفق ساخت که با عزم راسخ در مقابل هجوم روس ثابت و قایم شوند و ناکسی چند از اهل آق قوشه را که هر یک مشتی وجه نقد گرفته جانب کفر رفته بودند بکلی از بیخ و بن برانداخته عبرت دیگران سازند
