شمارهٔ ۱۰۲ - این نامة را قائم مقام از خراسان به شاهزاده خانم بعد از فوت ولیعهد نبشته
قائم مقام فراهانیشاه زاده جان قربانت شوم
ز دوری تو نمردم چه لاف مهر زنم
که خاک بر سر من باد و مهربانی من
اما حالا یقین بدانید که در این واقعه هایله که خاک بر سر من و ایران شد تلف خواهم گردید مشکل است بار دیگر بفیض حضور و صحبت سرکار و بفوز خدمت بانو نه نه ننه برسم دریغ و درد که آسمان نخواست ایران نظام گیرد و دولت و دین انتظام پذیرد دراین اعصار و اعوام کسی مثل ولیعهد جنت مقام یاد ندارد عدل محض محض عدل بود حق خدمت خوب میدانست و قدر نوکر خوب میشناخت بخدمت جزیی نعمت کلی میداد ایتام را پدر بود ارامل را پسر اهل آذربایجان درمدت سی سال پرورده احسان بودند اهل خراسان را در این مدت سه سال چنان بنده عدل و انعام و غلام فضل و اکرام خود فرمودند که صد برابر مطیع تر ازاهل آن سامان شده بودند این پیر غلام بچه زبان بگوید و بچه بیان بنویسد خدا نخواست که جهان در عهد جهانداری او زنده و نازنده شود
خوب از نواب مستطاب امیرزاده اعظم و مخدوم مکرم امیرنظام چرا نمینویسید دو ماه است خبر درستی از آذربایجان نداریم خدا نکرده میان ایشان نفاق است یاانشاالله اتفاق امیدوارم ان شاءالله اولاد ولیعهد مرحوم طوری راه بروند که دشمن مال باشند نه دشمن کام و روز بروز بر شان و شوکت این اوجاق گردون رواق افزوده شود و زحمت های مرحوم ولیعهد بهدر نرفته باشد
