شمارهٔ ۱۰۶ - خطاب به میرزا ابوالقاسم همدانی
قائم مقام فراهانیمخدوم من جان من تیمور من قاآن من آرام چرا داری پر طالع و کم همت مباش گردن برافراز توزک بنویس لشکر بکش دشمن بکش آماده رزم شو بایزید بشکن قرایوسف تعاقب کن دشت قبچاق برو مرز خزر بتاز این بی دین ها را که تفلیس و گنجه گرفته اند و صدرک و ککچه می خواهند جای خود بنشان
اولا وقایع نگار را از سفارت بیهوده فارغ ساز گنج قارون چیست چرخ وارون کیست از اینجا تا گاو و ماهی و از آنجا گاو و ماهی هر قدر بالا و پایین برویم درهم و دینار و ثابت و سیارشان را بر یک کفه میزان بگذاریم حاشا و کلا که با یک کنج از یک گنج تو هم سنگ شود چرا با این طالع ادعای پادشاهی نمی کنی عقلت منم ادعای خدایی کن تخت و کرکس بخواه تیر و ترکش ببند رو به بالا برو علی آباد و ساری همسایه هستند کل شییی یرجع الی اصله اگر مصر عالم عزیزی دارد تویی الیس لی ملک مصر بگو ریش و سبیل به عقدالآل بیارا هامان بیار طرح صرح ببند از لعلی اطلع الی آل موسی بفرما استغفرالله با ایچ آقاسی برانداز تلافی پارسال را از آن گیلانی در آر اگر خسرو پرویز نیستی پس چه چیزی که مخدوم عزیزم به تعجیل صبا و سرعت شمال رو به آن طرف حامل گنج است و متحمل رنج اگر من جای تو بودم به طالب آملی طاووس و حضرت ملانظر علی قانع می شدم باربد و نکیسا کو اثنی عشر الف قینه مغنیه کجاست تار و ترانه بخواه چنگ و چغانه بیار کوه و صحرا و راه و بی راه عود و عنبر بسوز رو و بربط بساز کاتب فراهانی کیست حسن خسروخانی چه کاره است/ عاشق شیرین شو بی دل و بی دین باش شابور بارمن بفرست تمثال به گلبن بیاویز عوانان چه سگند رزم بهرام بجوی خون بسطام بریز تو کجا و توق کرمانشاه مگر مداین خراب است از عقبه بگذر در تنگ را بگذار سر میل را بردار طاق بستان را بساز آن شکسته دیگر را درست کن اگر پیغمبر ص در عرب نیست اولادش در عجم هست و اینکه به تو نامه کرده و نصیحت فرستاده نامه را بدر و نصیحت را مشنو هر چه دلت خواهد بکن امروز در قلمرو زر دست دست توست قلمرو علیشکر نیست که ملوک الطوایف باشد خودتی و خودت وحده لاشریک له
