شمارهٔ ۱۱۶ - خطاب به نواب طهماسب میرزا
قائم مقام فراهانیجلعت فداک رفتی تو و رفت زندگانی افسوس
ایام نواک لاتسل کیف مضت والله مضب باسوء الاحوال
این زمانه غدار ما پر بی انصاف و بی مروت است مگر مهجوری از هم رکابی چاکران شما برای من بس نبود که در آن هنگام حرکت آن طور شعبده بازی کرد و خاطر مبارک را طوری آزرده ساخت که هر کس جز من بود آزرده میفرمودید اما من نوکری را باین شرط نکرده ام که همه وقت عزیز و گرامی و محترم باشم و بقول زن آقا نوروز تاکش بکشمش شده است بترویج قیام برخورد معبس ومخر نطم بنشینم و
کار خود بگذارم گیرم گله
از جفای آن نگار ده دله
خیر استغفرالله از آقا سهل است از نوکر هم گله نمیکنم
همین نظرک نمیدانید چه غروری بمن میفروشد و چه عتابی بمن میکند بنمک با محک والا چندین سال است شکوه او را به هیچ کس نکرده ام و او تا یک خورده دود در پای دیگ بچشمش میرود چه شکوه ها که نمیکند فکر دیگر بکن از بهر دل آزاری من کاش دسترس بخدمت شماداشتم و روزی هزار بار از زمانه نابکار آن طور ضرب میخوردم از هزار قند و شکر شیرین تر بود با تو مرا سوختن اندر عذاب یعنی خود مرا بسوزاند نه العیاذ بالله طور دیگر این جا نیت من حساب است نه شیخ فدتک نفسی
