شمارهٔ ۱۱۹ - نامهای است به حاجی میرزا موسی خان
قائم مقام فراهانینور چشما در باب امر حاجی محمدخان نمیدانم چه در نظر است بیچاره در عتبات ناخوش و بدحال و از آنجا رانده و از این جا مانده هر چه باشد حق خدمت باین سرکار دارد کاغذهاش را که من خواندم و از احوالش استحضار بهم رساندم بسیار بسیار تأسف بر حالش خوردم
در باب ماندن و آمدن او عرض کن که کار ما با وزیر یک سره نشود و جواب از شاه نشنوند و یاسشان بفضل خدا بعمل نیاید سکوت باید کرد منتظر خبر میباشند
لکن در باب معاش او نایب السلطنة روحی فداه یک هزار و پانصد تومان را که در عرض سال باو میدهند از سال نو قدری حواله بابان فرمایند آدمی از جالب حاجی برود بگیرد ببرد باو برساند که گرسنگی و بی اوضاعی او در آن جا مایة بدنامی نباشند سایل بکف و محتاج نان شب است و استغناء کرده خرج وزیر را قبول نکرده در معنی زهد و تقشفی بکار برده و خوب کرده است
وزیر مرد که پوچ لییم خسیسی است لعنه الله علیه آدم او هر جا در تهران نشسته شکایت سنگینی خرج ایلچی ها را در طهران کرده است و مردم بیکار هرزه گوی طهران شاخ و برگ ها قرار داده اند که خدا دولت ظل السلطان روحی فداه را زیاد کند
از قراری که میرزا اسمعیل نوشته بود هر گاه ظل السلطان امین الدوله را تهدید نمیفرمودند احتمال داشت که باز به میرزا بابای بیچاره بنده خدا تحمیلی در ازای روزی هفتصد یا هشتصد قروش شود
