شمارهٔ ۱۲۱ - در طهران به فاضل خان گروسی نوشته
قائم مقام فراهانیهر چند شعر خوبی نیست اما
به من یک روزه هجرانت نه آن کرد
که در صد سال شرح آن تواند کرد
بر خدا ظاهر است که هر وقت که یکروز بگذرد و شما را نبینم چنان بنظرم میآید که یک سال است ندیده ام دردی فراوان دارم و نه هم درد دارم نه هم زبان
هر که او از هم زبانی شد جدا
بی نوا شد گرچه دارد صد نوا
چند روز بود که از مراغه و ارومی و ایروان و تبریز الی اردبیل و خلخال و شقاقی آدم وکاغذ متعدد متواتر آمده بود بعضی برای ادای محاسباتی که من در میان بوده ام و حالا در میان است و مشکلات میافتد که چون خود غایبم باید بالمکانبه حل و بدلیل و برهان حالی کنم و بندگان خدا را بفضل خدا از دام بلا برهانم و بعضی برای اظهار حقوق و عرض وفاداری
باری چون این روزها سلام مستمر و اعتکاف در خانه و اینلاف سالار فرصتی نمیداد امروز که روز حرکت و یوم فترت بود غنیمت شمردم و از دیشب که میرزا مهدی رفته تا حال نه خواب کرده ام نه خوراک و نه با احدی متکلم شده ام و بر وجه استمرار بافراد حساب و مفرده و مستهلک و باقی و فاضل صحبت میدارم
ادعی باسماء نبذا فی قبایلها
