بخش ۳
جلایر هر دو چشمش سرمه دارد ز پوشن یک عبا یک ترمه دارد قبای عاقری پوشد بغل بند کلاهش از عرق گاهی کند گند فرنگی باشدش ار خالقی چیت مصونا عن جنودالبیر والبیت قصب دوزد همیشه زیر جامه ق...

سید ابوالقاسم قائم مقام (زاده ۱۱۵۸ خورشیدی در مهرآباد اراک - درگذشته ۱۲۱۴ خورشیدی در تهران) مشهور به قائم مقام فراهانی صدر اعظم ایران، سیاستمدار، ادیب، شخصیت برجسته و تأثیرگذار ایران زمین در عرصهٔ حکومت و سیاست و نیز ادب و هنر نیمهٔ اول قرن سیزدهم هجری بود. وی در زمان فتحعلیشاه در دستگاه ولیعهد او عباس میرزا صاحب مقام وزارت نایب السلطنه بود و در وقایع جنگ ایران و روس نقش ایفا کرد. پس از درگذشت فتحعلیشاه وی با زمینهچینی پادشاهی محمدشاه، در دولت او به صدارت رسید. در نهایت سختگیریهای وی در رابطه با انگلستان که به دنبال ایجاد تجارتخانه و گرفتن امتیاز از دولت ایران بود، باعث دشمنی آنها با وی گردید و در نهایت به تحریک سفارت انگلیس و توطئهٔ درباریانی که با وی دشمن بودند شاه به وی بدگمان شد و در سال دوم سلطنت خود دستور داد او را در باغ نگارستان، محل ییلاقی خانوادهٔ سلطنتی، زندانی و پس از چند روز خفه کردند. قائم مقام نثر فارسی را که در آن زمان پر از مبالغه و تملق و عبارتپردازیهای عربیِ مسجع، پیچیده و دور از ذهن بود و روز به روز در فرمانها و مراسلات رو به انحطاط میرفت به نثر فصیح و روان برگردانید و پس از او بسیاری از منشیان دوره قاجار از سبک او پیروی کردند و به روش او به نگارش پرداختند. او در شعر نیز استعداد شگفتآور داشت اما اثر جاویدانش «منشآت» اوست. قائم مقام فراهانی همچنین از خوشنویسان صاحبنام و تأثیرگذاران در روند خط فارسی است. او در خط شکسته نستعلیق که در آن زمان به مانند نثر فارسی پیچیده و در هم بود به شیوهٔ خود اصلاحاتی کرد که دیگران از وی پیروی کردند. گر چه اهمیت کار خوشنویسی او به حد استادان طراز اول این هنر نیست اما کار او از این نظر مهم است که اصول خط شکسته را به نستعلیق نزدیکتر کرد و با ابداع اصولی جدید خدمتی شایسته به خطنویسی امروزی ایرانیان کرد.
جلایر هر دو چشمش سرمه دارد ز پوشن یک عبا یک ترمه دارد قبای عاقری پوشد بغل بند کلاهش از عرق گاهی کند گند فرنگی باشدش ار خالقی چیت مصونا عن جنودالبیر والبیت قصب دوزد همیشه زیر جامه ق...
تعجب ها جلایر کرد زان ریش شده جویای حال آن بد اندیش بگفتش ریش تو چون شد که این است حقیقت بوده پر یا کم چنین است بگفتا چون که هم نامم به بسی او را بخواهم از دل و جان وز آن روزی که ا...
جلایر بر دعا کن ختم این عرض دعای ذات پاکش مر ترا فرض ولیکن رفته در فکر و خیالی که آیا چیست این غوغای حالی یکی زآغاز دانم تا به آخر نکردی عرض حق بر شاه ظاهر خداوندا جزای مفسدان چیست...
جلایر کلک گوهرریز کن تیز نسفته لؤلؤ آور راه شه ریز دعا کن بر بقای دولت شاه که واجب آمدت در هر سحرگاه ولی عهد شهنشه کز عدالت نه بره دید از گرگی عداوت نموده جایگه در چنگل باز همان صع...
جلایر را در آن درهای مکنون تو دامن ها ز بحر فکر بیرون دبیر و عاملان پادشاهی ز خوف و انفعال و روسیاهی سر رشته به روسان داده یکبار گسسته جملگی را پود هم تار نموده عرض کاین تقصیر ما ن...
جلایر رو دعا کن ختم عرض است دعای اوست چون بر جمله فرض است خداوندا وجودش را مسلم بداری از همه آفات عالم همیشه کامیاب و کامران باد بقای عمر و جاهش جاودان باد حسودش را به خواری مبتلا ...
چو کردی ختم بر نعت و دعایی جلایر بر حدیث دل گشایی رهی از تنگدستی آخر کار جوانی را ز سر گیری دگر بار ثنا و حمد آن دولت نمایی ز لطف او ز محنت ها رهایی تو شرط بندگی را جای آور که مولا...
اگر انصاف باشد باز گویم جلایر حرف را زآغاز گویم وگرنه این سخن ناگفته بهتر در گنج هنر ناسفته بهتر همین روسی که او آورد لشکر به ملک روس شد شش ماه کمتر چه شد این ملک را زیر و زبر کرد ...
جلایر بر دعا کن ختم عرضت دعای اوست چون بر جمله فرضت که ورد خود کنی نعت و ثنایش بخواهی از خدا ملک و بقایش خداوندا به حق حق پرستان به آب دیده های زیردستان به حق احمد محمود مختار که ت...
جلایر سینه پر سوز دارد وطن در تکیه نوروز دارد کند هر روز و شب یک اشرفی صرف سوای قیمت فرش و مس و ظرف زمستان است و درها پرده خواهند اروسی های کاغذ کرده خواهند زغال و هیمه و یوشن گران...
جلایر قرض او بی حد و مر شد ز سرما حالتش از سگ بتر شد جلایر تا زنخ در زیر قرض است ز سرما تا سحر هر شب به لرز است چرا شهزاده از حالش خبر نیست به فکر کودکان در به در نیست جلایر هرچه گ...
جلایر یک سفر بغداد کرده ز یاران و رفیقان یاد کرده خصوصا در زیارت های مخصوص به زیر چلچراغ و پای فانوس اول داده به باشماقچی فلوسی پس آنگه داده بر درگاه بوسی رواق اولین را کرده تعظیم ...
امام و پیشوا در خنده افتاد دو لعلش در سخن تابنده افتاد که مقصود تو با انجاح ماضی است ولیعهد ازمحمدشاه راضی است نگوید با پدر جز راست هرگز نه منصب نه حکومت خواست هرگز ولیعهد اربه او ...
خوشا آنان که ملک و آب دارند یو و اوجار و چوم و گاب دارند برون خانه شان یک خرمن کود ز سرگین مراعی گشته موجود همه نرخر ز ماده خر گرفته ز گاو ماده گاو نر گرفته چو خورشید آمد اندر برج ...
جلایر زان شدیدالجوله آید که استقبال رکن الدوله آید نهاده رو به دروازه خیابان گذشته از پل و خندق شتابان چو مرغی کو قفس را در گشوده به شوق باغ و بستان پر گشوده به صد تعجیل و سرعت راه...
جاء الکتاب فجاینی روح و ریحان و راحه مما حوی نکت البلاغه و البراعه و الفصاحه جمعت صحیفتک الشریفه بالکنایه و الصراحه بین اللطافه و النظافه والظرافه و الملاحه ما کان فیها سییی لولم ی...
غیر ذات الثلث والاثنین والهوافتح ذاک بالجمله ثش ت-ق- ی ه- و- ا ضبطها رسمها مرتبه همه العجمه عجمه الهمله دقت الباب و استزارت سجیرا قینه فی یمینها شمس راح فدنت مضجعی و قالت برفق سیدی...
قطرات اثینه انسکبت کالمرن من العیون و فقرات ادعیه انبعثت من القلب المحزون تهدی الی حضره مولی الاعظم العلامه الافخم صدر المجتهدین فخر المتبحرین زینت الفضایل الفاضل الباذل السید السن...
ان للصدر خصالا هی للقدر کمال انما الصدر کمال و جمال و جلال حبه للقلب قلاب و للعقل عقال بغضه کفر والحاد و زرو و بال جوده سکب و نهب لاعطاء لا نوال فهو بالرزق ضمان وله الخلق عیال عدله...
سیمت من امتداد زمان عمری و من نهی انا نی بعد امر و من یومی و من ساعات یومی و من شهری و من ایام شهری و من شغلی و من شرکاء شغلی و من دهری و من ابناء دهری فبادت اخوتی و بقیت فردا و و ...
بالله ما هذالخبر بالله ما هذالخبر هذا الذی تصفونه ملک کریم اوبشر من ذاالذی فی الخافقین هوالملیک المقتدر و هو العزیز المستعان المستغاث المنتصر من حبه دارالنعیم و بغضه نار السقر و قض...
لابهاء لادهاء لابیان لاعباره فیما ذاتدعی یا مدهی شغل الوزاره ابقطرام قواره ام بقدکالمناره ام بغارین لکل منهما الف مغاره قل متی فرزنت یا بیدق شطرنج الشراره و متی اقرشت یا الام من ره...
بسم الله الرحمن الرحیم چون نوع انسان خاصه آنان را که روز و شب بقدم ادب در حضرت سلطان جویای نام وپویای مقامند سلب رذایل و جلب فضایل لازم ذات و ملازم صفات است و کسی را این سعادت مقدو...
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لمن یقصر اللسان عن حمده والصلواه علی عبده الرسول من عنده و علی وصی النبی و ولی عهده و الساده من ولده القاده من بعده اما بعد بر ضمیر منبر ارباب یقین پوش...