شمارهٔ ۸۸
پرده وهم برانداز بتا تات ببینند تا که سیرت عرب و کرد و لر وفات ببینند مات ماییم چو آیینه به رخسار دلارات کاش در ظاهر و باطن هم چون مات ببینند به سر و پای تو سوگند که بی پا و سران ر...

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدانساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آنجا فراگرفت. پس از چندی به خورموج رفت و از محضر محمدخان، دانشمند و شاعر دشتستانی، متخلص به دشتی، شعر و ادب آموخت. عبرت نائینی، دوست و معاشر حاجب، گفته است که با زبانهای عربی، ترکی، روسی و فرانسه آشنایی داشت.در مقدمهٔ نسخه خطی دیوان حاجب آشنایی وی با زبان انگلیسی نیز تأیید شده است. حاجب پس از وفات محمدخان دشتی در ۱۲۹۸، به شیراز بازگشت. زندگیاش همچون پدر از راه قلمدانسازی و نقاشی میگذشت. او تذهیب، میناکاری و خطاطی نیز میدانست. به نوشته عبرت نائینی، حاجب و پدر میانسالش به تهران رفتند. در آنجا نیز به قلمدانسازی و نقاشی مشغول بودند که پدر حاجب درگذشت و بنابه وصیتش، در صحن امامزاده زید (واقع در بازار تهران) دفن شد. حاجب پس از مرگ پدر دست از کار کشید و به کسوت درویشی درآمد و در خیابان جلیلآباد (خیام) تهران، در حجرهای در کاروانسرای قنبر سیبیلو، منزل گزید. حاجب قصایدی در مدح امینالسلطان، از وزرای قاجار (متوفی ۱۳۲۵)، و کامرانمیرزا، پسر ناصرالدین شاه، سروده است و از آن دو صلههایی گرفته است. در ۱۳۱۳، در پی قتل ناصرالدین شاه، حاجب به سبب معاشرت با سید جمالالدین اسدآبادی و میرزا رضا کرمانی، تحت تعقیب قرار گرفت و به کامرانمیرزا پناه برد. وی در اواخر عمر در زمینی در نزدیکی دروازه دولت بنایی ساخت و مشهور است که بسیاری از مردم تهران به وی ارادت میورزیدند. حاجب در ۱۳۳۴ قمری درگذشت و در اقامتگاهش، که به «حاجبیه» مشهور گردید، به خاک سپرده شد.
پرده وهم برانداز بتا تات ببینند تا که سیرت عرب و کرد و لر وفات ببینند مات ماییم چو آیینه به رخسار دلارات کاش در ظاهر و باطن هم چون مات ببینند به سر و پای تو سوگند که بی پا و سران ر...
سرای میکده را گو همیشه باز کنید دری جز این در اگر باز شد فراز کنید کنید سجده به خم پس ز می وضو سازید نماز را بگذارید و جان نیاز کنید حقیقت است اگر در دل است در گل نیست ریاست روی چو...
برناقه بند محمل ای ساربان خدا را امشب به وادی دل و اصل نما تو ما را این راه پر خطر را باید به سر دویدن کی ناقه بود و محمل درویش بینوا را قامت بتا برافراز تا عرشیان بگویند قد قامت ا...
گرچه بر پیر و جوان دادن جان شاق آمد لیک عاشق به چنین مرحله مشتاق آمد تو برون ز انفس و آفاقی ای نفس نفیس کی دگر مثل تو در انفس و آفاق آمد زهر در دست تو چون آب حیات ابد است زهرنوشان ...
خون من گر خورد آن نوش دهن نوشش باد دل بخون همه آلوده لب نوشش باد مهر و مه عکس رخ و قامت دلجویش بود روز و شب آینه زلف بناگوشش باد ساخت از شمس و قمر آینه طلعت خویش آفرین بر هنر و زیر...
دوستان از راستی کم فکر تل و ول کنید می توانید آنچه آخر می کنید اول کنید صلح را محکم میان بندید با نزع و صلاح رسم درویشی بیاموزید و کم کل کل کنید وقت بدبینی و رفتار کج و حرص و طمع چ...
چه باشد تن گر او را جان نباشد چه باشد جان اگر جانان نباشد عزیزی چون تو ای یوسف شمایل نه در مصر و نه در کنعان نباشد مکش منت ز خضر و آب حیوان که نامی باقی از حیوان نباشد کسی کو دست ش...
تا ماه مرا بررخ زلف سیه افشان شد در ظلمت شب خورشید پیدا شد و پنهان شد تا زلف مسلسل را در جمع پریشان کرد صد طایفه بر هم خورد صد جمع پریشان شد آباد نخواهد شد عالم ز کسی کز او صد طایف...
ای آستانت خلد مخلد وی پاسبانت عقل مجرد اندر جنابت جیش معظم وندر رکابت جند مجند مبنای عزمت به از سکندر کز دست بنهاد سدی مسدد تا شبنم فیض باری به رویش بشکفت در باغ ورد مورد از قید و ...
در حق تو کس را سر انکار نباشد ناحق بود آن کس که به اقرار نباشد زنهار ز شمشیر زبانت که به میدان کس نیست که پیش تو به زنهار نباشد گر علم و عمل داری و درویشی و کردار حاجت به زبان بازی...
اسیر سنبل زلف تو گلعذارانند خمار نرگس مست تو هوشیارانند تو آن گلی که ز تاب رخت به گلشن دهر سخن بر آن همه چون لاله داغدارانند جفا و جور و تطاول ز ما دریغ مدار که عاشقان تو ایدوست بر...
جور اغیار و غم فرقت یار آخر شد عهد ناکامی عشاق فکار آخر شد خم بجوش آمد و برخواست ز میخانه خروش ابشرو باده کشان دور خمار آخر شد ساقیا صبحک الله بده جام صبوح تا بدانند حریفان شب تار ...
دل آیینه روی خدا شد چه بجا شد جان نور یقین گشت و دلم تیر بقا شد صبح آمد و شد همچو رقیب از بر ما رفت ظلمت عجبی نیست گر از نور جدا شد چون خضر سکندر ز پی آب بقا رفت اندر طلب آب بقا رف...