بخش ۵ - جبین سایی خامه بر آستان عشق
حزین لاهیجیچه سان مدحت عشق سازم رقم
شکافد ز نامش زبان چون قلم
در اینجا قلم حکمت اندیش نیست
که عشق آتش و خامه نی بیش نیست
بر آنم که آتش به نی در زنم
گل شعله چون شمع بر سر زنم
چو پرورده عشقم و خانه زاد
حق نعمت عشق ندهم به باد
ندارد غم آتش جگر از حریق
نیندیشد از ابر و باران غریق
دل از عشق سرکش به وجد آمده
سمندر برقصد در آتشکده
ز عشق است رخسار خور تابناک
بود زنده از عشق دل های پاک
فزودند مقدار آدم به عشق
ز حسن ازل شد مکرم به عشق
به دلگر ز عشقش دری می گشود
نفرموده ابلیس کردی سجود
ز عشقت گر افتد شراری به دل
به دریا شود قطره ات متصل
فروغی به هر دل که از عشق ریخت
تجلی علم زد سیاهی گریخت
