بخش ۱ - مثنوی صفیر دل
ثناهای شایسته دلدار را سپاس فراوان ز ما یار را ثنایی که عالی سپاسان کنند سپاسی که یزدان شناسان کنند به عجز و سرافکندگی سر نهم به سر از گل سجده افسر نهم به خشکی چو بندم به افسوس لب
۳۱ شعر از حزین لاهیجی
ثناهای شایسته دلدار را سپاس فراوان ز ما یار را ثنایی که عالی سپاسان کنند سپاسی که یزدان شناسان کنند به عجز و سرافکندگی سر نهم به سر از گل سجده افسر نهم به خشکی چو بندم به افسوس لب
خدایا به جاه خداوندیت که بخشی مقام رضامندیت طمع نیست از کشت بی حاصلم به خشنودیت کار دارد دلم بسی شرمسارم ز نفس فضول ز طاعت مکدر ز عصیان ملول که نیک و بدم هر دو نبود روا چو عصیان بو
سرم بود در جیب فکرت شبی به گوشم رسید از لبی یا ربی اثر کرد بانگ خدا خوان به من بجوشید از آن نام خونم به تن شدم مست و در لذت افتاد هوش چو ناگه به گوشم رسید آن سروش ازین مشت گل رفت ا
چنین است فرمان که حق را نهان نشاید نمودن ز فرماندهان نماینده راه خیر و سلوک ندارد نصیحت دریغ از ملوک که در خیر ایشان بود خیر خلق نکو خواه خلق است پاکیزه دلق بیا ای شهنشاه شوکت فروش