بخش ۱۱ - در آزاد شدن شهزاده از مکتب و ملول بودن درویش
هلالی جغتایییار هرگه درو نظر می کرد
او نظر جانب دگر می کرد
گرچه عاشق بود خراب نظر
لیک او را کجاست تاب نظر
هرگه آن نوش خند شکرلب
جانب خانه رفتی از مکتب
حال درویش ز آن برآشفتی
گریه اغاز کردی و گفتی
بی تو در مکتبم پریشان حال
همچو دیوانه در کف اطفال
زندگی موجب ملال منست
عرش و کرسی گواه حال منست
هست دور از تو دفتر و خامه
آن سیه کار و این سیه نامه
قامتت را الف هواخواهست
ها زشوقت دو چشم بر راهست
صاد چشم امید ببریده
همچو کاغذ سفید گردیده
دور از آن چشم نیست نقطه صاد
که برون آمدست نقطه ضاد
دال بی طره تو بدحالست
این که خم شد قدش بر آن دالست
