بخش ۴ - در تمثیل جوارح انسان گوید
ایرانشان ابن ابی الخیرکس اندر جهان جاودانه نماند
تو را پیش یزدان بهانه نماند
تن تو به سان سپه ساخته است
ز دانش درفشی برافراخته است
همه مایه تن به مغز اندر است
که تن چون سپاه است و سر کشور است
اگر کم شود یک دو تن زین سپاه
روا گر گزندی نیاید به شاه
اگر شاه را سستی آید به جای
نخستین سپاه اندر آید ز پای
دل ار بازجویی که شه را چه چیز
چنان دان که دستور شاه است نیز
همه چاره ها را سگالد نخست
ابر شاه بردارد آنگه درست
یکی خویش کامست دستور زفت
که راز شهنشه ندارد نهفت
