بخش ۲ - آگاهی یافتن فرامرز از آمدن شاه بهمن به کین خواستن
ایرانشان ابن ابی الخیرفرامرز را چون رسید آگهی
رخ لعل او شد به رنگ بهی
در آمد به نزدیک دستان سام
چنین گفت کای باب فرخنده نام
ببینی که این بهمن دیوزاد
به کین پدر روی زی ما نهاد
سپه کرد و بگذشت بر هیرمند
سپاهی گران تر ز کوه بلند
جهان آرمیده ز آویختن
دگرباره شد تازه خون ریختن
ندانم چه خواهد همی کردگار
چه پیش آورد گردش روزگار
دل زال پیر اندر اندیشه بود
وز اندیشه مغزش یکی بیشه بود
فرامرز را گفت کای جان باب
سر از بخش گردون گردان متاب
چنین بود تا بود چرخ بلند
گهی شادمان دارد و گه نژند
