بخش ۱۵ - کشتن فرامرز کوهیار را به کین پسر خویش سام
ایرانشان ابن ابی الخیرهم امشب بدادی تو این کام کن
چنانم کجا زنده شد سام من
سر از خاک برداشت و شد پیشتر
چو آشفته شیری به نخجیر تر
نگه کرد مردم بدان تیرگی
یکایک درو مانده از خیرگی
گمان برد هر کس که آن نامدار
از ایران سپاهست هم زان شمار
بدو گفت هر کس که شاد آمدی
سوی جام نوشین و باد آمدی
بیا تا به نام شه نامدار
یکی نوش زین باده خوشگوار
سپهبد هم آنجا به زانو نشست
میان بسته سخت و به کش کرده دست
یکی جام پر کرد ساقی چو دود
