بخش ۱۹ - جواب نامه دستان و باز خبر آوردن
ایرانشان ابن ابی الخیرچو پوینده از پیش دستان برفت
شتابید نزد فرامرز تفت
ازو نامه بستد فرامرز راد
بخواند و ببوسید و بر سر نهاد
ز دیده ببارید خونابه چند
ز بهر نیا تنگدل بود چند
دریغا همی گفت ازین سوز چند
دل از گردش چرخ گردان نژند
که بر ما به یکباره پشت آورید
چنین روزگاری درشت آورید
پدر کشته و دودمان مستمند
پسر زار کشته نیاکان به بند
چنان سیستانی که گرشاسب کرد
ازو شاه بهمن برآورد گرد
اگر من به کابل گریزان شوم
همان به که در خاک ریزان شوم
به نام بلند ار برآید روان
به از زنده در ننگ تا جاودان
گریزنده گر نام کردی بلند
بدی نزد پیشینگان ارجمند
به رزم آن جهان پهلوان سوار
گریزنده گشتی ز اسفندیار
