شمارهٔ ۵۱
جویای تبریزیز سوزنامه من سوخت بال و پر کبوتر را
چو قمری آتش من ساخت خاکستر کبوتر را
چو دریایی که باشد موج زن از شوق کوی او
به تن بال پریدن می شود هر پر کبوتر را
ز شوق نامه ام بر خاک بیتابی تپیدن ها
ز بال و پر مرقع می کند در بر کبوتر را
چنان خوناب حسرت می چکد دایم ز مکتوبم
که هر پرگشته چون مژگان عاشق تر کبوتر را
ز شرح زهر غم جویا عجب نبود ز مکتوبم
که سازد همچو طوطی سبز پا تا سر کبوتر را
