شمارهٔ ۱۰۰۵
جویای تبریزیحسن از تاب و تب است از شعله دیدار او
رنگ را آتش به جان افتاده از رخسار او
خانه تن راست از باد نفس بیم زوال
خواب راحت کی سزد در سایه دیوار او
حسن از تاب و تب است از شعله دیدار او
رنگ را آتش به جان افتاده از رخسار او
خانه تن راست از باد نفس بیم زوال
خواب راحت کی سزد در سایه دیوار او