شمارهٔ ۱۷ - در منقبت حضرت امام زین العابدین صلوات الله علیه و آله
جویای تبریزیز ابروی تو تفاوت بسی است تا شمشیر
کجا مهابت موج بلا کجا شمشیر
چه کرده ام که به خونریزیم چو خار زگل
نشد ز پنجه رنگین او جدا شمشیر
شهید عشقم و مانند شمع درگیرد
اگر دهند ز خاکسترم جلا شمشیر
همیشه از گره ابروش هراسانم
فزون ببرد با قبضه است تا شمشیر
به پیش ابروی او نیست قیمتی مه را
به قدر جوهر باشد گرانبها شمشیر
ز خون بسمل نازش نگار چون بندی
بود به دست تو زیباتر از حنا شمشیر
حذر ز صاف دلیهای خلق کاین قومند
برابر تو چو آیینه در قفا شمشیر
برآ ز خویش و بزن کوس خسروی که شود
