شمارهٔ ۱۷
جویای تبریزیگویند خواجه را چو رسد قاشقی به لب
تا چند ساعتش مکد از حرص بی شمار
یا چون ندیده قاشق او روی گوشت را
چسبد ز شوق گوشت به لب همچو کفچه مار
گویند خواجه را چو رسد قاشقی به لب
تا چند ساعتش مکد از حرص بی شمار
یا چون ندیده قاشق او روی گوشت را
چسبد ز شوق گوشت به لب همچو کفچه مار