شمارهٔ ۱ - در یکتاپرستی و ستایش حضرت خاتم الانبیاء
جوشن صورت برون کن در صف مردان درآ دل طلب کز دار ملک دل توان شد پادشا تا تو خود را پای بستی باد داری در دو دست خاک بر خود پاش کز خود هیچ ناید تو را با تو قرب قاب قوسین آنگه افتد عشق...

افضلالدّین بدیل بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگترین قصیدهسرایان تاریخ شعر و ادب فارسی بهشمار میآید. از القاب مهم وی حسان العجم میباشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قویطبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از قصیدهسرایان عصر خویش است. توانایی او در استخدام معانی و ابتکار مضامین در هر قصیدهٔ او پدیدار است.
جوشن صورت برون کن در صف مردان درآ دل طلب کز دار ملک دل توان شد پادشا تا تو خود را پای بستی باد داری در دو دست خاک بر خود پاش کز خود هیچ ناید تو را با تو قرب قاب قوسین آنگه افتد عشق...
بترس از بد خلق خاقانیا ولیکن ز بد ده امان خلق را وفا طبع گردان و ایمن مباش ز غدری که طبع است آن خلق را دروغی مران بر زبان و مدان که صدقی بود بر زبان خلق را در افعال خلق آشکارا شود ...
مگر به ساحت گیتی نماند بوی وفا که هیچ انس نیامد ز هیچ انس مرا فسردگان را همدم چگونه برسازم فسردگان ز کجا و دم صفا ز کجا درخت خرما از موم ساختن سهل است ولیک از آن نتوان یافت لذت خرم...
رای اقضی القضاة اگر خواهد زله پیش از نکاح بفرستد خواجه چون خوان صبح دم فکند زود پیش از صباح بفرستند نزل ارواح دوستان نو نو به صباح و رواح بفرستد دل گرسنه است قوت فرماید روح تشنه اس...
چون آه عاشقان شد صبح آتش معنبر سیماب آتشین زد در بادبان اخضر آن خایه های زرین از سقف نیم خایه سیماب شد چو برزد سیماب آتشین سر مرغ از چه زد شناعت بر صبح راست خانه کو در عمود سیمین د...
اقضی القضاة عمر عبد العزیز راست جاهی کز آن ملایکه حرز حریز کرد او زبده جلال و چو تقدیر ذو الجلال ناچیز را ز روی کرامات چیز کرد تبریز کعبه شد حرمش را ستون عدل صدر فرشته خلق پیمبر تم...
در آبگون قفس بین طاووس آتشین پر کز پر گشادن او آفاق بست زیور نیرنگ زد زمین شبه فلک به جلوه پرگار زد هوا را قوس قزح به شه پر عکسی ز پای و پرش زد بر زمین ز گردون ز آن شد بهار رنگین ز...
من که خاقانیم حساب جهان جو به جو کرده ام به دست خرد همت من عیار ناکس و کس دید چون بر محک معنی زد نیست از ناکسان مرا طالع آزمودم به جمله طالع خود هیچ بد گوهرم نگوید نیک هیچ نیک اختر...
ای کعبه جهان گرد وی زمزم رسن در زرین رسن نمایی چون زمزم آیی از بر همچون دهان زمزم دندانه باد چشمم گر نیستی به چشمم با سنگ کعبه همبر ای نورزای چشمه دیدی که چند دیدم در چاه شر شروان ...
بهشت صدرا تا دولت تو در دربست بر آستان تو درهای آسمان بگشاد قریشی هدی از رایت تو کرد شرف یمانی ظفر از تیغ تو گرفت نژاد به بارگاه تو دامن کشان رسید انصاف ز درگه تو گریبان دریده شد ب...
صحن ارم ندیدی در باغ شاه بنگر حصن حرم ندیدی بر قصر شاه بگذر پرچین باغ پروین بل پر نسر طایر بامش فضای گردون دیوار خط محور کاریز برده کوثر در حوض های ماهی پیوند کرده طوبی با شاخ های ...
مادرم کرد وقت نزع دعا که تو را بانگ و نام سرمد باد عمر تو عمر نوح باد ولی دولتت دولت محمد باد
ای عندلیب جان ها طاووس بسته زیور بگشای غنچه لب بسرای غنه تر ای غنچه دهانت از چشم سوزنی کم سوزن شکاف غمزه ت سوسن نمای عبهر ای سوخته رخ تو در زار گریه آتش بیمار دو لب تو در زهر خنده ...
چون زمان عهد سنایی درنوشت آسمان چون من سخن گستر بزاد چون به غزنین ساحری شد زیر خاک خاک شروان ساحری دیگر بزاد بلبلی زین بیضه خاکی گذشت طوطی نو زین کهن منظر بزاد مفلقی فرد ار گذشت از...
در جهان کس نیست اندوه جهان کس مخور کوس عزلت زن دوال رایگان کس مخور دامن اندر چین بساط احتشام کس مبین گردن اندر کش قفای امتحان کس مخور آنکه کس دیدی کنون مقلوب کس شد هان و هان شیرمرد...
نیک بد رایی با خلق جهان که بدی نیک سوی جانت رساد از تو نیکان را جز بد نرسید که دعای بد نیکانت رساد در پیت یارب پنهان من است یارب آن یارب پنهانت رساد آه خاقانی از آتش بتر است یارب آ...
ای پرده معظم بانوی روزگار ای پیش آفتاب کرم ابر سایه دار صحن ارم تو را و در او روح را نشست حصن حرم تو را و درو کعبه را قرار هر سال اگر خواص خلیفه برند خاص از بهر کعبه پرده رنگین زرن...
صبح ز مشرق چو کرد بیرق روز آشکار خنده زد اندر هوا بیرق او برق وار بود چو گوگرد سرخ کز بر چرخ کبود داد مس خاک را گونه زر عیار خسرو چین از افق آینه چین نمود زآینه چرخ رفت زنگ شه زنگ ...
از افق ملکت ار ستاره فرو شد طلعت شمس ابد سوار بماناد ماه نوار در حجاب غرب نهان شد داور شرق آفتاب وار بماناد از چمن دولتی که باغ کیان راست گر گل نو رفت نوبهار بماناد دست قضا گر شکست...
مدار ملک جهان بر مجاهد الدین است که چرخ بارگه احتشام او زیبد امیر عادل سلطان دل و خلیفه همم که حصن شام و عرب از حسام او زیبد قباد قلعه ستان قهرمان افسر بخش که صاحب افسر ایران غلام ...
بهر صبوح از درم مست در آمد نگار غالیه برده پگاه بر گل سوری بکار بسته من اسب ندم پس بگه صبح دم کرد زبان عذرخواه آن بت سیمین عذار بلبله برداشت زود کرد پس آنگه سلام گفت بود سه شراب دا...
دل در طلبت چو بند گردد ترسم که سخن بلند گردد جانا به خدا توان رسیدن زلف تو اگر کمند گردد
کرد خزان تاختن بر صف خیل بهار باد وزان بر رزان گشت به دل کینه دار سنبله چرخ را خرمن شادی بسوخت کاتش خورشید کرد خانه باد اختیار چون زر سرخ سپهر سوی ترازو رسید راست برابر بداشت کفه ل...
خاقانی ار به باره کشد دست بدتر است از ابرهه که پیل کشد جنگ کعبه را دیگر لب بتان نزند بوسه تا زید این نذر کرد و رای زد آهنگ کعبه را سوگند می خورد که نبوسد مگر دو جای یا مصحف معظم یا...