شمارهٔ ۳۹۰
اگر دوری ز من در آرزویت زار می میرم وگر پیش منی از لذت دیدار میمیرم ز درد هجر زارم بر سر من زینهار امشب گذاری کن که من زین درد بی زنهار می میرم بسویم بین و یک حسرت برون کن از دلم ج...

کمالالدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمالالدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیهای است که در شرح واقعهٔ کربلا سروده است. مرثیهٔ دیگری نیز در مرگ برادر جوان خود سروده که بسیار سوزناک است. مجموعهای از غزلیات عاشقانه با نام «جلالیه» نیز از وی باقی مانده است. وی در ربیع الاول سال ۹۹۶ هجری قمری (به روایتی ۱۰۰۰ هجری قمری) درکاشان درگذشت.
اگر دوری ز من در آرزویت زار می میرم وگر پیش منی از لذت دیدار میمیرم ز درد هجر زارم بر سر من زینهار امشب گذاری کن که من زین درد بی زنهار می میرم بسویم بین و یک حسرت برون کن از دلم ج...
خانه دوری دل از همه پرداخته ام وانداران بهر تو وحدتکده ای ساخته ام زیر این سقف مقرنس به ازین جایی نیست که من تنگ دل از بهر تو پرداخته ام هست دیگ طربم ز آتش بی دود به جوش تا سر از ه...
لب پر سوال بر سر راهی نشسته ام سایل نیم به وعده ماهی نشسته ام زان شمع بس که داشته ام دوش اضطراب گاهی چو شعله خاسته گاهی نشسته ام گل می دمد ز دامن و چشمم که روز و شب با دسته گلی چو ...
بس که چشم امشب به چشم عشوه سازش داشتم از نگه کردن بسوی غیر بازش داشتم غیر جز تیر تغافل از کمان او نخورد بس که پاس غمزه مردم نوازش داشتم تا به قصد نیم نازی ننگرد سوی رقیب گوشه چشمی ...
بر سر کوی تو هرگاه که پیدا گشتم سگ کویت به فغان آمد رسوا گشتم طوطی ناطقه ام قوت گفتار نداشت دیدم آیینه روی تو و گویا گشتم کام جان با خط سبز و لب جان بخش تو بود هرزه عمری ز پی خضر و...
من شیدا چرا از عقل و دین یک باره برگشتم به رندی سر برآوردم به رسوایی سمر گشتم ز استغنا نمی گشتم به گرد کعبه لیک آخر سگ شوخی شدم از شومی دل در به در گشتم سرم چون گوی می باید فکند از...
چون من به در هجر ز بیداد تو رفتم چندان نگهم داشت که از یاد تو رفتم چون فاخته سنگ ستم خورده ازین باغ دل در گرو جلوه شمشاد تو رفتم بشتاب ز دنبال که با زخم غریبی از صید گه غمزه صیاد ت...
ز خاک کوی تو گریان سفر گزیدم و رفتم ز گریه رخت به غرقاب خون کشیدم ورفتم قدم به زمین ریخت از دو شیشه دیده گلاب آن گل حسرت که از تو چیدم و رفتم ز نخل تفرقه خیزت که داد بر به رقیبان ع...
تو چون رفتی به سلطان خیالت ملک دل دادم غرض از چشم اگر رفتی نخواهی رفت از یادم تو آن صیاد بی قیدی که با قیدم رها کردی من آن صیدم که هرجا می روم در دام صیادم اگر روزی غباری آید و گرد...
دی به دنبال یکی کبک خرام افتادم رفتم از شهر به صحرا و به دام افتادم مگر این باده همه داروی بیهوشی بود که من لجه کش از یک دو سه جام افتادم آن چه قد بود و چه قامت که ز نظاره آن تا دم...
عشقت زهم برآورد یاران مهربان را از همچو مرگ بگسست پیوند جسم و جان را تا طرح هم زبانی با این و آن فکندی کردند تیز برهم صد همزبان زبان را از لطف عام کردی در بزم خاص با هم در نیم لحظه...
درخشان شیشه ای خواهم می رخشان در او پیدا چو زیباپیکری از پای تا سر جان در او پیدا صبا زان در چون آید دیده ام گوید چه بحر است این که هر گه باد بنشیند شود طوفان در او پیدا سیه ابریست...
بحمدالله که قیوم توانا قدیم واجب التعظیم دانا بساط استراحت گسترنده جهان آرای گیتی پرورنده ریاض سلطنت را تازگی داد امارت را بلند آوازگی برآورد همایون طایر توفیق و اقبال به صبر آورد ...
ای فلک کز جور و بیدادست و کین بنیاد تو عیش را بنیاد کندی وای از بیداد تو زاتش هستی نشد روشن درین تاریک بوم شمع تابانی که دورانش نکشت از باد تو تیشه بیداد و ظلمت ریشه مخلوق کند پیش ...
بر همچو زنی لب لعاب افشان را در حالت اعراض و خوشی احسان را خواهم به تماشاگه خلق آورمت چون مسخره کاورد برون طفلان را
چراغ خود دگر در بزم او بی نور می بینم بهشتی دارم اما دوزخی از دور می بینم به خشم است آن مه از غیر و نشان تیر خوفم من که در دستش کمان خشم را پرزور می بینم نگه ناکردنش در غیر خرسندم ...
عجب گیرنده راهی بود در عاشق ربایی ها نگاه آشنای یار پیش از آشنایی ها ز حالت بر سر تیر اجل در رقص میرد دل نخجیر را هر نغمه زان ناوک سایی ها نیاری پای کم ای دل که خواهد کرد ناز او به...
محتشم تا کی کشم از ناسزاگویان عذاب آخر از بی طاقتی تیغ جزا خواهم کشید گر حسام هجو خواهم داشت زین پس در غلاف برخلاف ماسلف آزارها خواهم کشید می زند چون تیغ طعنم خواه دشمن خواه دوست م...
زخم نگهت نهفته خوردم پنهان نگهی دگر که مردم شد عقل و زمان مستی آمد خود را به تو این زمان سپردم تیر نگهم زدی چو پنهان راهی به نوازش تو بردم می گشت لبم خضاب اگر دوش دامن گه گریه می ف...
ز کج بینی به زلفت نسبت چین ختن کردم غلط بود آن چه من دیدم خطا بود آن چه من کردم اگر از محنت غربت بمیرم جای آن دارد که بهر چون تو بدخویی چرا ترک وطن کردم اگر از تربتم بوی وفا ناید ع...
به مجلس بحث از آن خصمانه اغیار می کردم که جانب داری فهم از ادای یار می کردم ز بختم با حریفان کار مشکل شد که پی در پی به تعلیم اشارات نهانش کار می کردم زبان در بحث با اغیار و دل در ...
به بزمش دوش رنگ آمیزی بسیار می کردم که می گفت از می و مستی و من انکار می کردم گنه کارانه ماندم سر به پیش غمزه اش آن دم که ذکر عشق می کرد و من استغفار می کردم نمی دیدم به سویش تا نم...
ای شمع بتان تا کی بر گرد درت گردم پروانه خویشم کن تا گرد سرت گردم دست همه از نخلت پرمیوه و بس خندان گستاخ نیم کز دور گرد ثمرت گردم من تشنه و تو ساقی هرچند ز وصل خود محرومترم سازی م...
برای نیم نگاهی چو عذر خواه تو گردم هزار بار به گرد سر نگاه تو گردم ز انتظار شوم کشته تا نشان خدنگی ز پر کرشمه نگه های گاه گاه تو گردم بزن به تیغم و پیش از من هلاک گنه خود به گردن د...