شمارهٔ ۷۹ - قطعه
تبارک الله ازین حوض خانه دلکش که در شک جوی جنانست و آبروی جهان بنای بی خللش چون بنای روضه خلد هوای معتدلش چون هوای عالم جان فکنده طرح شگرفی مهندس تردست که می چکد به مثل آب از طراوت...

کمالالدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمالالدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیهای است که در شرح واقعهٔ کربلا سروده است. مرثیهٔ دیگری نیز در مرگ برادر جوان خود سروده که بسیار سوزناک است. مجموعهای از غزلیات عاشقانه با نام «جلالیه» نیز از وی باقی مانده است. وی در ربیع الاول سال ۹۹۶ هجری قمری (به روایتی ۱۰۰۰ هجری قمری) درکاشان درگذشت.
تبارک الله ازین حوض خانه دلکش که در شک جوی جنانست و آبروی جهان بنای بی خللش چون بنای روضه خلد هوای معتدلش چون هوای عالم جان فکنده طرح شگرفی مهندس تردست که می چکد به مثل آب از طراوت...
به عزت نامزد شد هرکه نامد مدتی سویت به این امید من هم چند روزی رفتم از کویت به راه جستجویت هرکه کمتر می کند کوشش نمی بیند دل وی جز کشش از زلف دلجویت تو را آن یار می سازد که باشد قب...
چو بر زندانیان رانی سیاست یاد کن ما را بگردان گرد سر و ز قید جان آزاد کن ما را زبان شکوه بگشایم اگر بر خنجر جورت ملامت از زبان خنجر جلاد کن ما را اگر بر دار بیدادت بر آریم از زبان ...
من آن اعرابیم اندر دل بر که آنجا مرغ جان را سوختی پر تمام عمر آب شور می خورد گمانی هم به آب خوش نمی برد قضا را روزی اندر نوبهاران گوی را مانده در ته آب باران چو اعرابی چشید آن آب ب...
امسال نیست سوز محرم بسان پار امسال دیده ها نه چو پارند اشگبار امسال نیست زمزمه ای در جهان ولی کو آن نوای زاری و آن ناله های زار امسال اشگها همه در دیده هاست جمع اما روان نمی کندش ی...
زین زمان خلاصه ذریت نبی مهر سپهر مرتبه ماه فلک جناب یعنی قوام ملت و دین آن که در جهان ننهاد پای سعی جز اندر ره صواب هم خورده بذر مزرع جودش بزرگ و خرد هم خوشه چین خرمن او بود شیخ و ...
غمزه کز قوت حسنت دو کمان ساخته است پیش تیرت دو دل امروز نشان ساخته است در حضور تو و رسوای دگر غمزه مرا از اشارات دو ابرو دو زبان ساخته است هر نگاهت ز ره شعبده یک پیک نظر به دو اقلی...
ناگه از طبعم مشام دل شنید بوی طوفان خیزی کون و مکان بهر آن گردید نطقم نوحه گر کز اجل دی میر زرین افسران مالک گردون شکوه کامکار کامل عالی سریر کامران زین ملک و سلطانت سلطان حسین شهس...
آن که بزم غیر را روشن چو گلشن کرده است می تواند کرد با او آن چه با من کرده است عنقریب از گریه نابینا چو دیگر چشمهاست دیده ای کان سست عهد امروز روشن کرده است کرده در چشم رقیب بوم سی...
امیر اعدل اعظم پناه ملک و ملل ملاذ اهل جهان کارساز اهل زمان ملک مواکب انجم سپاه مه رایت فلک سرادق کرسی بساط عرش ایوان سپهر مرتبه معصوم بیک آن که رساند صدای کوس تسلط به گوش عالمیان ...
حرف عشقت مگر امشب ز یکی سرزده است که حیا این همه آتش به گلت در زده است زده جام غضب آن غمزه مگر غمزده ای طاق ابروی تو را گفته و ساغر زده است شعله شمع جمالت شده برهم زده آه مرغ روح ک...
دل افروز شمع شبستان انس چراغ بدر ز بده دودمان گل کم بقا سرو کوته حیات نهال خزان دیده پیش از خزان درخشان سهیل سریع الغروب بدیع زمانه بدیع الزمان مه چارده ساله ای کام یافت مه چارده ر...
از عاشقان حوالی آن خانه پر شده است دارالشفای عشق ز دیوانه پر شده است از خود نگشته است به کس آشنا دلی راه وثاقش از پی بیگانه پر شده است تاره به جام خانه چشمم فکند عکس این خانه از پر...
دوش تا صبح از صوامع قدس می شنیدم خروش ماتمیان گفتم آیا کدام پاکنهاد کرده آهنگ و عزم راه جنان یکی از هاتفان غیبی گفت میر باقر کشیده پا ز جهان آن چه او گفت در طریق حساب بود تاریخ فوت...
امشب دگر حریف شرابت که بوده است تا روز پرده سوز حجابت که بوده است آن دم که دور گشته و ساقی تو بوده ای پیشت که گشته مست و خرابت که بوده است جنبیده چون لب تو به مستانه حرفها لذت چش س...
ای همایون فارس میدان دولت کاورند کهکشان بهر ستوران تو کاه از کهکشان گرچه ناچارست بهر هر ستوری کاه و جو تا به دستور ستور من نیفتد از توان مرکب من نام جو نشنید هرگز زان سبب می کنم کا...
کمر به کین تو ای دل چو یار جانی بست طمع مدار که دیگر کمر توانی بست به بزم وصل قدم چون نهم که عصمت او گشود دست و مرا پای کامرانی بست دری که دیده بروی دلم گشود این بود که عشق آمد و د...
آن خداوند محتشم چاکر که فزونست حشمتش ز جهان دی برسم عیادتم از خاک برگرفت آن نهایت احسان چون تو را دیدن عرق ز عرق سوز بیمار راست شعله نشان لطف دیگر علاوه این ساخت از کف زر نثار سیم ...
چو ناز او به میان تیغ دلستانی بست سر نیاز به فتراک بدگمانی بست به دست جور چو داد از شکست عهد عنان به یاد طاقت ما عهد هم عنانی بست به بحر هجر چو لشگر شکست کشتی جان اجل ز مرحمت احرام...
در بارگه امام شافع فرزند رسول و نور یزدان شد سید ما به مهر فطری در قرب جوار از مقیمان این موت به از حیات جاوید این دولت قرب به ز صد جان هر مصرع ازین سه بیت غراست تاریخ وفاتش ای سخن...
گفتمش تیر تو خواهد به دل زار نشست به فراست سخنی گفتم و بر کار نشست صحبتی داشت که آمیخت بهم آتش و آب دی که در بزم میان من و اغیار نشست غیر کم حوصله را بار دل از پای نشاند لله الحمد ...
یارب امشب از علامتها چه می بیند به خواب آن که فردا خواهمش کردن علامت در جهان با کدامین قسمت رسوایی شود یارب قرین آن که از طبع جهان آشوب من دارد قزان یافت حرفی زور برایی بالماس خیال...
منتظری عمرها گر بگذاری نشست آخر از آن ره بر او گردسواری نشست هرکه ز دشت وجود خاست درین صید گاه بهر وی اندر کمین شیر شکاری نشست گرد تو را چون رساند فتنه به میدان دهر هرکه سر فتنه دا...
ایا ستوده وزیری که دور گردون را قضا سپرده به دست تصرف تو عنان خلف ترین ولد مادر زمانه که ساخت مهین خدیو زمینت خدایگان زمان رکاب قدر تو جاییست ای بلند رکاب که از گرفتن آن کوتهست دست...