بخش ۱ - سر آغاز
جلال الدین محمد مولویشه حسام الدین که نور انجمست
طالب آغاز سفر پنجمست
این ضیاء الحق حسام الدین راد
اوستادان صفا را اوستاد
گر نبودی خلق محجوب و کثیف
ور نبودی حلقها تنگ و ضعیف
در مدیحت داد معنی دادمی
غیر این منطق لبی بگشادمی
لیک لقمه باز آن صعوه نیست
چاره اکنون آب و روغن کردنیست
مدح تو حیفست با زندانیان
گویم اندر مجمع روحانیان
شرح تو غبنست با اهل جهان
هم چو راز عشق دارم در نهان
مدح تعریف ست و تخریق حجاب
فارغست از شرح و تعریف آفتاب
مادح خورشید مداح خودست
که دو چشمم روشن و نامرمدست
ذم خورشید جهان ذم خودست
که دو چشمم کور و تاریک و بد است
تو ببخشا بر کسی کاندر جهان
شد حسود آفتاب کامران
