بخش ۱ - سر آغاز
شه حسام الدین که نور انجمست طالب آغاز سفر پنجمست این ضیاء الحق حسام الدین راد اوستادان صفا را اوستاد گر نبودی خلق محجوب و کثیف ور نبودی حلقها تنگ و ضعیف در مدیحت داد معنی دادمی غیر
۱۷۸ شعر از جلال الدین محمد مولوی
شه حسام الدین که نور انجمست طالب آغاز سفر پنجمست این ضیاء الحق حسام الدین راد اوستادان صفا را اوستاد گر نبودی خلق محجوب و کثیف ور نبودی حلقها تنگ و ضعیف در مدیحت داد معنی دادمی غیر
فعل و قول آمد گواهان ضمیر زین دو بر باطن تو استدلال گیر چون ندارد سیر سرت در درون بنگر اندر بول رنجور از برون فعل و قول آن بول رنجوران بود که طبیب جسم را برهان بود وآن طبیب روح در
آن یکی زاهد شنود از مصطفی که یقین آید به جان رزق از خدا گر بخواهی ور نخواهی رزق تو پیش تو آید دوان از عشق تو از برای امتحان آن مرد رفت در بیابان نزد کوهی خفت تفت که ببینم رزق می آی
گفت روبه این حکایت را بهل دستها بر کسب زن جهد المقل دست دادستت خدا کاری بکن مکسبی کن یاری یاری بکن هر کسی در مکسبی پا می نهد یاری یاران دیگر می کند زانک جمله کسب ناید از یکی هم درو