بخش ۱۰۳ - مثل آوردن اشتر در بیان آنک در مخبر دولتی فر و اثر آن چون نبینی جای متهم داشتن باشد کی او مقلدست در آن
جلال الدین محمد مولویآن یکی پرسید اشتر را که هی
از کجا می آیی ای اقبال پی
گفت از حمام گرم کوی تو
گفت خود پیداست در زانوی تو
مار موسی دید فرعون عنود
مهلتی می خواست نرمی می نمود
زیرکان گفتند بایستی که این
تندتر گشتی چو هست او رب دین
معجزه گر اژدها گر مار بد
نخوت و خشم خدایی اش چه شد
رب اعلی گر ویست اندر جلوس
بهر یک کرمی چیست این چاپلوس
نفس تو تا مست نقلست و نبید
دانک روحت خوشه غیبی ندید
که علاماتست زان دیدار نور
