بخش ۱۰ - ذکر شهادت حضرت شاهزاده علی اصغر علیه السلام
نیر تبریزیشد چو خرگاه امامت چون صدف
خالی از درهای دریای شرف
شاه دین را گوهری بهر نثار
جز در غلطان نماند اندر کنار
شیرخواره شیر غاب پر دلی
نعت او عبدالله و نامش علی
در طفولیت مسیح عهد عشق
انی عبدالله گو در مهد عشق
بهر تلقین شهادت تشنه کام
از دم روح القدس در بطن مام
ماهی بحر لدنی در شرف
ناوک نمرود امت را هدف
داده یادش مام عصمت جای شیر
در ازل خون خوردن از پستان تیر
کودکی در عهد مهد استاد عشق
داده پیران کهن را یاد عشق
طفل خرد اما به معنی بس سترگ
خود کبیر است ارچه بنماید صغیر
عشق را چون نوبت طغیان رسید
شد سوی خیمه روان شاه شهید
دید اصغر خفته در حجر رباب
چهره کودک چو در دی برگ بید
گفت با شه کی امیر شیر گیر
جمله را دادی شراب از جام عشق
جز مرا کم تر نشد زان کام عشق
طفل اشکی در کنار افتاده ام
مفکن از چشمم که مردم زاده ام
مهلتی بایست تا خون شیر شد
زان میی کز وی چو قاسم نوش کرد
زاد میی کز وی چو شد عباس مست
دست همت برفشاند از هر چه هست
زان میی کاکبر چو رفت از وی ز پا
جرعه ای از جام تیر و دشنه ام
در گلویم ریز که بس تشنه ام
کم شکیبم خون به جای شیر ده
شه گرفت آن طفل مه اندر کنار
آری آری مه که شد دورش تمام
در کنار خور بود او را مقام
برد آن مه را به سوی رزمگاه
که برویم بسته اید آب زلال
گر شما را من گهنکارم به پیش
طفل را نبود گنه در هیچ کیش
شیر از پستان مادر گشته دور
چون سزد که جان سپارد با کرب
زین فراتی که بود مهر بتول
جرعه ای بخشید بر سبط رسول
شاه در گفتار کودک گرم خواب
رست چون تیر از کمان شوم او
پر زنان بنشست بر حلقوم او
چون درید آن حلق تیر جانگداز
سر ز بازوی یدالله کرد باز
الله الله این چه تیر است و کمان
کس نداده این چنین تیری نشان
تا کمان زه خورده چرخ پیر را
کس ندیده دو نشان یک تیر را
تیر کز بازوی آن سرور گذشت
نوک تیر و حلق طفلی ناتوان
شه کشید آن تیر و گفت ای داورم
برق غیرت زد بر آن قوم عنود
شه به بالا می فشاند آن خون پاک
قطره ای زان برنگشتی سوی خاک
که چه سان آرند بر سر راه عشق
بنگرید آن مرغ دست آموز عرش
که چه سان در خون همی غلطد به فرش
ره که پیران سر نبردندش به جهد
چون کند طی یک شبه طفلان مهد
این نگارین خون که دارد بوی طیب
تحفه ای سوی حبیب است از حبیب
در ربایید این نگار پاک را
پرده گلناری کنید افلاک را
کآید اینک مهر پرور ماه ما
یک دم دیگر به مهمانگاه ما
در ربایید این گهرهای ثمین
که نیاید دانه ای زان بر زمین
باز داریدش نهان در گنج بار
کز حبیب ماست ما را یادگار
قطره ای زین خون اگر ریزد به خاک
وه چه گویم من که آن طفل شهید
اندر آن آیینه روشن چه دید
وان گشودن لب به لبخند از چه بود
وان نثار شکر و قند از چه بود
رمز کنت کنز بودش سر به سر
پس ندا آمد بدو کای شهریار
این رضیع خویش را بر ما گذار
تا دهیمش شیر از پستان حور
خوش بخوابانیمش اندر مهد نور
پس شه آن در ثمین در خاک کرد
این چنین قربانی آرد سوی دوست
عشق را مادر ز زاد استرون است
عاشقان را قاف وحدت مسکن است
اندر آن کشور که جای دلبر است
نه حدیث اکبر و نه اصغر است
بخش ۱۰ - ذکر شهادت حضرت شاهزاده علی اصغر علیه السلام - نیر تبریزی | ناهید