بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم
آفرینش را چو فتح الباب شد نور احمد مهر عالم تاب شد رست از او نور امامان وفی شد بروج سیر آن نور صفی پس برآمد نور پاک فاطمه آن مبارک فاتحت را خاتمه چارده هیکل چو شد از وی درست نور پا
۴۱ شعر از نیر تبریزی
آفرینش را چو فتح الباب شد نور احمد مهر عالم تاب شد رست از او نور امامان وفی شد بروج سیر آن نور صفی پس برآمد نور پاک فاطمه آن مبارک فاتحت را خاتمه چارده هیکل چو شد از وی درست نور پا
شد چو خرگاه امامت چون صدف خالی از درهای دریای شرف شاه دین را گوهری بهر نثار جز در غلطان نماند اندر کنار شیرخواره شیر غاب پر دلی نعت او عبدالله و نامش علی در طفولیت مسیح عهد عشق انی
بس که خونبار است چشم خامه ام بوی خون آید همی از نامه ام ترسمش خون باز بندد راه را سوی شه نابرده عبدالله را آن نخستین سبط را دویم سلیل آخرین قربانی پور خلیل قامتش سروی ولی نوخاسته ت
وقت آن شد که کشد کلک نزار چون نی از دل ناله های زار زار بر نگارد داستان شاه را قصه پر غصه جانکاه را لب ز خون ناب آمه تر کند دمبدم شور حسینی سر کند افکند شور از نوای الفراق در حجاز