بخش ۴۲ - رباعیات در مدح حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام
روزیکه به پرده جز تو ای تو نبود درخلوت قدس کس بجای تو نبود منظور حق از آینه پردازی صنع جز جلوۀ روی حق نمای تو نبود

میرزا محمدتقی مامقانی یا میرزا محمدتقی حجة الاسلام، متخلص به «نیر» و مشهور به «نیر تبریزی» در ۱۲ جمادی الاولی ۱۲۴۸ ه.ق در شهر تبریز به دنیا آمد. تحصیلات را نزد پدرش آغاز کرد. او تا سال ۱۲۶۹ ه.ق به یادگیری مقدمات مشغول بود و در این سال پدر را از دست داد. وی که برای تکمیل تحصیلات خود در ۲۲ سالگی عازم عتبات عالیات شده بود، در محضر عالمان آن سامان به کسب معارف دینی پرداخت و پس از اخذ درجه اجتهاد به وطن مراجعت کرد. این فقیه، محدث، حکیم و شاعر زبردست به سه زبان فارسی، عربی و ترکی شعر میسرود. اشعار عاشورایی نیر امتیاز ویژهای دارد. «دیوان نیر تبریزی» از سه بخش عمده تشکیل شده است: ۱. آتشکدهٔ نیر (مثنوی عاشورایی) ۲. لآلی منظومه ۳. دیوان غزلیات. او پس از گذراندن ۶۴ بهار از زندگی در ۱۲ رمضان المبارک ۱۳۱۲ ه.ق در تبریز دار فانی را وداع گفت. بنا به وصیت خودش، جنازهاش را به نجف اشرف منتقل کردند و در قبرستان وادیالسلام به خاک سپردند. آثار نیر تبریزی به همت آقای سید محمدرضا شهیم در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
روزیکه به پرده جز تو ای تو نبود درخلوت قدس کس بجای تو نبود منظور حق از آینه پردازی صنع جز جلوۀ روی حق نمای تو نبود
ای سر خدا که ره بر اسرار تو نی جز حیرت و صمت چاره در کار تو نی زانسوی دگر خدای گفتن بتو کفر زین سو صفتی دگر سزاوار تو نی
در بزم دنی که جز خدای تو نبود نامی ز وجود ما سوای تو نبود دو گوش نبی گواه صدقند مرا کاندر پس پرده جز صدای تو نبود
ای درخور تاج بخشی دست خدا وی هستی تو آیینۀ هست خدا در کونمکان نیست بجز دست تو دست بگشای گره ز کارم ای دست خدا
شاها بدر تو رو نهادم دستی از بیدستی ز پا فتادم دستی در حجر ولایت تو زادم ز ازل دستی که غلام خانه زادم دستی
شاها ز تولای تو مستم دستی جز دامن تو نیست بدستم دستی گر دست ز پا فتادگان میگیری بالله که من از پای نشستم دستی
ای شاه بدرگهت پناه آوردم بر خاک درت روی سیاه آوردم طاعت چو نبود بر بساط کرمت یکعمر بر هوا ره گناه آوردم
ای شیر خدا علی عالی دستی ای بر همه کاینات والی دستی تو دست خدا و دست من رفته ز دست ایدست خدای لایزالی دستی
ای ز داغ تو روان خون دل از دیدۀ حور بی تو عالم همه ماتم کده تا نفخه صور خاک بیزان به سر اندر سر نعش تو بنات اشک ریزان به بر از سوگ تو شعرای عبور ز تماشای تجلای تو مدهوش کلیم ای سرت...
شه به پایان باز ناورده عتاب با زبان تیر دادندش جواب هر که ز آن سرچشمه آبی نوش کرد نوعروس بخت در آغوش کرد دید شه چون تیر باران جفا کرد رو با یاوران باوفا گفت هان آماده باشید ای کرام...
سح طرفی الدموع حتی تخلی و فوادی من الجوی لا یسلی من یودی لصیر عنی سلاما ان قلبا حواه منه تخلی یا نذیر المشیب اغدرت اما کان یجدی الانذار فیه ضلی قل لطرف لم یخط فی السحر سهما قر عینا...
از هوش جانگداز شد آب استخوان من آن ققنسم کز آتش خود سوخت جان من چون کرم قزکه دام وی آمد رضاب خویش سحر نیان من شده عقد اللسان من خم گشت پشت مردیم از کنجکاو دهر دیدیکه چون کشید عجوزی...
ابا حسن افدیک اعیت مذاهبی و عیل اصطباری من کرور النوایب تمثلت الدنیا علی فلم اجد سوابا بک السامی مناخا لراکب فجیک و الاحشاء تهفو علی الفضاء فاحسن جواز الضیف یابن الاطایب
تعالی الله از اینکاخ فلک فرساد بیناش که سر بر اوج او ادنی زند قوسین ایوانش سلیمان گوبیا صرح ممرد بین که از هر سو بجای دیو و دد صف بسته فوج حور و غلمانش عیان از شمسیه کاخ منور نور ل...
پیچم بخود چو مار در این تنگنای تار دردا که شد طلسم من این آتشین حصار گیجی است در دلم ز غم و رنج مهر و ماه زین بس عجب مدار که پیچم بخود چو مار دستی بخوان دهر نیالوده چون مگس شد تار ...
نسیم قدسی یکی گذر کن به بارگاهی که لرزد آنجا خلیل را دست ذبیح را دل مسیح را لب کلیم را پا نخست نعلین زپای برکن سپس قدم نه بطور ایمن که در فضایش زصیحه لن فتاده بیهوش هزار موسی زآستا...
زخاک اگر همه بعد از تو حور عین خیزد سلاله چو تو مشکل زماء وطین خیزد مه ار زچرخ بیارد بصد قران بالله گر از زمین چو تویی ماه بیقرین خیزد بر آن فرشته جان آفرین که نقش توبست سزد که آب ...
چه سرودیست که اینمرغ خوش الحان آورد مژده باد بهاری بگلستان آورد گو بمرغان زطرب نغمه داود کشید بچمن باد صبا تخت سلیمان آورد دلبرم با لب پرخنده ببالین آمد مژده ایدل که طبیب آمد و درم...
همتی کز پا نشستم یا علی مانده ام بر گیر دستم یا علی تا بدیدار تو چشمم باز شد از جهان دل بر تو بستم یا علی مردم ار مست می خمخانه اند من ز مینای تو مستم یا علی من ندانم چیستم یا کیست...
شه کبریا منشا تویی که امیر عز مجللی به تو زیبد عرش جلال حق که به تاج قدس مکللی چو نخواست حق ز کمال خود نظری به سوی مثال خود بگرفت پیش جمال خود ز هویت تو سینجلی لمعات نخله موسوی نفخ...
جامی که شاه تشنه لبان بود مست از او هر کو چشید از آن ز غم خویش رست از او عباس نامدار که کس دست از او نبرد چون خورد از آن پیاله به خون شست دست از او افتاد نخل قامتش از پا نخورده آب ...
چون که نوبت بر بنی هاشم رسید ساخت ساز جنگ عباس رشید محرم سر و علمدار حسین در وفاداری علم در نشأتین در صباحت ثالث خورشید و ماه روز خصم از بیم او چون شب سیاه زاد حیدر آتش جان عدو شیر...
کرد خور عشق دوست از افق دل ظهور ساحت جانرا گرفت پرتو الله نور یوسف گل پیرهن آمده سوی وطن گوشه بیت الحزن گشته سرای سرور مطرب شیرین مقال برد ز دلها ملال محو نمود از خیال صحبت غلمان و...
ایمظهر صفات خداوند بیمثال ایذات پاکت آیینه ذوالجلال عکس است از جمال تو در جام آفتاب وز عکس عکس بسته بمه در گه قبال از فیض ایندو کوکب تابان بچاست جهان جانها زنور روی تو بگرفته اعتدا...