بخش ۲۰ - نمودن شاپور صورت خسرو را بار اول
نظامی گنجویچو مشگین جعد شب را شانه کردند
چراغ روز را پروانه کردند
به زیر تخته نرد آبنوسی
نهان شد کعبتین سندروسی
بر آمد مشتری منشور بر دست
که شاه از بند و شاپور از بلا رست
در آن دیر کهن فرزانه شاپور
فرو آسود کز ره بود رنجور
درستی خواست از پیران آن دیر
که بودند آگه از چرخ کهن سیر
که فردا جای آن خوبان کدام است
کدامین آب و سبزیشان مقام است
خبر دادنش آن فرزانه پیران
ز نزهت گاه آن اقلیم گیران
که در پایان این کوه گران سنگ
چمن گاهی است گردش بیشه ای تنگ
