بخش ۱ - سرآغاز
خداوندا در توفیق بگشای نظامی را ره تحقیق بنمای دلی ده کاو یقینت را بشاید زبانی کآفرینت را سراید مده ناخوب را بر خاطر م راه بدار از ناپسند م دست کوتاه درونم را به نور خود برافروز زب
۱۲۱ شعر از نظامی گنجوی
خداوندا در توفیق بگشای نظامی را ره تحقیق بنمای دلی ده کاو یقینت را بشاید زبانی کآفرینت را سراید مده ناخوب را بر خاطر م راه بدار از ناپسند م دست کوتاه درونم را به نور خود برافروز زب
سبک باش ای نسیم صبح گاهی تفضل کن بدان فرصت که خواهی زمین را بوسه ده در بزم شاهی که دارد بر ثریا بارگاهی جهان بخش آفتاب هفت کشور که دین و دولت از وی شد مظفر شه مشرق که مغرب را پناه
دگر ره گفت بعد از زندگانی به یاد آرم حدیث این جهانی جوابش داد پیر دانش آموز که ای روشن چراغ عالم افروز تو آن نوری که پیش از صحبت خاک ولایت داشتی بر بام افلاک ز تو گر باز پرسند آن ن
دگر ره گفت کز دور فلک خیز زمین را با هوا شرحی برانگیز جوابش داد به کز پند پرسی زمینی و هوایی چند پرسی هوا بادیست کز بادی بلرزد زمین خاکیست کاو خاکی نیرزد جهان را اولین بطنی زمی بود