بخش ۲۸ - رسیدن خسرو به ارمن نزد مهین بانو
نظامی گنجویچو خسرو دور شد زآن چشمه آب
ز چشم آب ریزش دور شد خواب
به هر منزل کز آن جا دورتر گشت
ز نومیدی دلش رنجورتر گشت
دگر ره شادمان می شد به امید
که برنآمد هنوز از کوه خورشید
چو من زین ره به مشرق می شتابم
مگر خورشید روشن را بیابم
چو گل بر مرز کوهستان گذر کرد
نسیمش مرزبانان را خبر کرد
عمل داران برابر می دویدند
زر و دیبا به خدمت می کشیدند
بتانی دید بزم افروز و دل بند
به روشن روی خسرو آرزومند
خوش آمد با بتان پیوندش آن جا
مقام افتاد روزی چندش آن جا
