بخش ۳۷ - صفت بهار و عیش خسرو و شیرین
نظامی گنجویچو پیر سبزپوش آسمانی
ز سبزه برکشد بیخ جوانی
جوانان را و پیران را دگر بار
به سرسبزی در آرد سرخ گل زار
گل از گل تخت کاوسی بر آرد
بنفشه پر طاووسی بر آرد
بسا مرغا که عشق آوازه گردد
بسا عشق کهن کآن تازه گردد
چو خرم شد به شیرین جان خسرو
جهان می کرد عهد خرمی نو
چو از خرم بهار و خرمی دوست
به گل ها بردرید از خرمی پوست
گل از شادی علم در باغ می زد
سپاه فاخته بر زاغ می زد
سمن ساقی و نرگس جام در دست
بنفشه در خمار و سرخ گل مست
صبا برقع گشاده مادگان را
صلا درداده کار افتادگان را
