بخش ۳۲ - مناجات
عبید زاکانیچه کم گردد خدایا از خداییت
چه نقصان آید اندر پادشاییت
که گر بیچاره ای کامی بیابد
دل افگاری دلارامی بیابد
خداوندا اگر چه دورم از یار
از او ببریده ام امید یکبار
و گرچه روزگارم زو جدا کرد
فراقش جامه صبرم قبا کرد
قضا دستم ز وصلش کرد کوتاه
قدر ببرید ناگاهم ز دلخواه
ز من دور اوفتاد آن جان شیرین
فراق آمد نصیبم زان نگارین
زمانه خاطر ناشاد خواهد
وصال از دست مشکل داد خواهد
به تاثیر اختران بر باد دادند
ز ما هر یک به اقلیمی فتادند
به ناکامی شدیم از یکدگر دور
به عشق اندر جهان گشتیم مشهور
امید از وصل جانان برنگیرم
مگر کز غصه هجران بمیرم
به فضلت همچنان امیدوارم
که امیدم نهی اندر کنارم
