بخش ۹۶ - در اخلاص
اوحدی مراغهایبه ریا روی در خدای مکن
پیش یزدان به زرق جای مکن
هر نمازی و و طاعتی که تراست
بوریایی نیرزد ار بریاست
دیگری خواه باش و خواه مباش
خصم چون دید گو گواه مباش
کرده خویش را منه سنگی
وندرو از ریا مهل رنگی
بر تو زیبا نمود کرده تو
چون ندیدی که چیست پرده تو
آنچه یاقوت گفتیش میناست
چه فروشی که جوهری بیناست
بر تو پوشیده جوهری چندست
که از آنجمله کار در بندست
زآن غلطها چو پا کشد راهت
نبرد دیو فتنه در چاهت
طاعت خود ز چشم خلق بپوش
زان مکن یاد و در فزونی کوش
چون به طاعت نگه کنی گنهست
عاشق خویش بین چه مرد رهست
غیر در دل مهل که راه کند
که چو ایزد درو نگاه کند
