شمارهٔ ۶۶ - درطلب آمرزش
منم که نیست شب و روز جز گنه کارم گناهکار وامید عفو می دارم امیدوار به فضل خدا هر روزی هزار بار خدا را زخود بیازارم شکم بسان صراحی مدام پر ز حرام سجود می کنم وز ان سجود بی زارم چون ...

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را داشت و تربیت فرزندش سلطان اویس را به او واگذار کرد. وی در اواخر عمر منزوی شد و به زادگاه خود بازگشت و در همانجا در سال ۷۷۸ هجری قمری دار فانی را وداع گفت. از وی علاوه بر دیوان قصاید و غزلیات و مقطعات، دو مثنوی به نام «جمشید و خورشید» و «فراقنامه» به جای مانده است.
منم که نیست شب و روز جز گنه کارم گناهکار وامید عفو می دارم امیدوار به فضل خدا هر روزی هزار بار خدا را زخود بیازارم شکم بسان صراحی مدام پر ز حرام سجود می کنم وز ان سجود بی زارم چون ...
خوش نسیمی از چمن بر خاست بر خیز ای ندیم خوش بر آور در هوای باغ یک دم چون نسیم صبحدم بوی عرار نجد می بخشد شمال جان بپرور بو که بتوان یافت در شام این شمیم می جهد نبض صبا خوش خوش به ح...
اگویی خیال قد تو ای گلستان چشم سرو است راست رسته بر آب روان چشم تا نو بهار حسن تو بر چشم من گذ شت شد پر گل وشکوفه مرا بوستان چشم چشمم سپر بر آب فکند ست تا تراست گیسو کمند عارض از ا...
دو در در درج دولت داشت این فیروزه گون طارم سزای افسر شاهی صفای جوهر عالم سعادت هر دو را باهم به عقدی کرد پیوندی وزان پیوند شد پیدا نظام گوهر آدم جهان را می کند بنیاد سوری آسمان امش...
ای زمینت آسمان عالم بالا شده در هوایت آسمان چون ذره اندر وا شده در هوای بارگاهت عقل و دین جان یافته در فضای پیشگاهت جان و دل والا شده باد صبحت خاک غیرت بر رخ جنت زده گرد فرشت آب رو...
زکان سلطنت لعلی سزای تاج شد پیدا که لولو با همه لطف از بن گوشش شود لالا مهی گشت از افق طالع که پیش طالع سعدش کمر چون توامان بسته است خورشید جهان آرا قضا تا مهد اطفال فلک را می دهد ...
شکوه افسر شاهی تراز کسوت عالم نگین خاتم دولت نظام گوهر عالم خداوند خداوندان شهنشه شیخ حسن نویان که هست اوصاف اخلاقش فزون از کیف و بیش و کم جهانداری که تیغ اوست صبح فتح را مطلع جهان...
زهی نهال قدرت سرو جویبار روان طراوت گل رویت بهار عالم جان رخت ز نسخه باغ ارم نمود مثال دهانت از لب آب حیات داده نشان ببوی سنبل زلفت دل نسیم سبک زرشک سبزه خطت سر بنفشه گران ترابه گر...
نسیم صبح سلامم به دلستان برسان پیام بلبل عاشق به گلستان برسان به همرهیت روان را روانه خواهم کرد روانه کرد به جانان روان روان برسان هزار قصه رسیدست زمن به گوش به گوش مگر مجال نباشد ...
بنگر این زورق رخشنده بر آب روان می درخشد چون دو پیکر بر محیط آسمان شکل زورق گوییا برجی است آبی کاندرو دایمن باشد سعود ملک را با هم قرآن باد پایی آب رفتاری که رانندش به چوب آب او را...
این گلستان است یا صحن ارم یا بوستان این شبستان است یا بیت الحرم یا آسمان آسمان است این ولیکن آسمانی بر قرار گلستان است این ولیکن گلستانی بی خزان ای فلک را روزو شب بر سایه ی قصرت مس...
ای دل آخر یک قدم بیرون خرام از خویشتن آشنا شو با روان بیگانه شو از خویشتن روی ننماید هلال مطلع عین الیقین تا هوای ملک جان تاریک دارد گرد ظن عین انسانیتی خواهی که ظاهر گرددت چهره پن...
نقره ی خنگ صبح را در تاخت سلطان ختن ساقیا گلگون کمیتت را به میدان در افکن خسرو چین می کند بر اشهب زرین ستام تا به شام اندر عقیب لشکر شتاختن هست گلگون باده را کامی که بوسد لعل تو سع...
منت خدای را که به تعید ذو المنن رونق گرفت شرع به پیرایه سنن خلقی است متفق همه بر سنت اویس ملکی است مجتمع همه بر سیرت حسن سوری است ملک را که موسون است تا ابد از منجنیق ماتم واز رخنه...
این وصلت مبارک وین مجلس همایون بر پادشاه عالم فرخنده باد ومیمون شاهی که باز چترش هر گه که پر گشاید طاوس چرخش آید در سهیه یهمهیون فر مانروای عالم مقصود نسل آدم جمشید هفت کشور دارای ...
بیش از این ملکی که جم را شد میسر پیش از این شاه را اکنون به پیروزی است در زیر نگین از غبار فتنه آب تیغ سلطانی بشست روی عالم را به فیض فضل رب العالمین سایه یزدان معز دین حق سلطان او...
آن ماه رو اگر بنماید شبی به ما در وجه او نهیم دل و جان به رو نما رویش مه مبارک و مویش لیال قدر خود قدر آن لیال که داند به غیر ما آن خد دلفریب تو بر قد دلکشت چون ماه چارده شب بر خط ...
بر سرای کهنه دلگیر دنیا دل منه رخت جان بردار و بار دل درین منزل منه ساحل دریای جان آشوب مرگ است این سرای هان بترس از موج دریا بار بر ساحل منه حادثه سیل است خیل افکن گذارش بر جهان ب...
داغ ابروی تو دل پیوسته دارد بر جبین نقش یاقوتت نگارد جان شیرین بر نگین جز دهانت هیچ ناید در ضمیر خرده دان جز لبت نقشی نبندد دیده باریک بین با مه رویت بتابد ذره روی از آفتاب با گل ح...
ای زمین آستانت آسمان ملک و دین آسمانی آسمان گر نقش بندد بر زمین اشکوب اولت سبع سموات طباق نقش درگاه تو طبتم فادخلوها خالدین نقش سقف لاجوردت آسمان را می زند صد گره بر طاق ابرو هر زم...
طراوتی است جهان را به فر فروردین که هر زمان خجل است اسمان ز روی زمین ز لطف خاک صبا گشت بر هوا غالب چنان که می چکدش از حیا عرق ز جبین فلک ز قوس و قزح بر هوا کشیده کمان هوا ز برق جها...
آسمان با سینه ی پر آتش و پشتی دو تا ه شد به های های گریان بر سر بیرام شاه شد وجودی نازنین صافی تر از آب حیات در میان خاک ریزان طیب الله ثراه در میان خاک پنهان چون تواند دیدنش آنکه ...
منت ایزد را که ذات خسرو گیتی پناه در پناه صحت است از فیبض الطاف اله منت ایزد در آ که شد بر آسمان سلطنت از خسوف عقده ی ایام ایمن ماه جاه احمد عیسی نفس ایمن شد از تشویش غار یوسف موسی...
به گرد چشمه نوشت دمی مهر گیاه تو عین آب حیاتی علیک عین اله ترا چهی است معلق زچشمهی خورشید فتاده خال سیاهت چو سایه در بن چاه زشام زلف خودم وعده می دهی چه کنم که وعده یتو دراز است وع...