شمارهٔ ۱۸۶ - در هجای علی سه بوسش
ای سه بوسش به آدمی ناژی زن تو راستست و تو کاژی از بغیضان جام و باخرزی وز عوانان ملین و باژی از خسیسی که هستی ای ملعون بر زن چو ماکیان کاژی از ستاره همه ربایی گوشت ای زنت روسبی غلیو
۲۰۷ شعر از سنایی غزنوی
ای سه بوسش به آدمی ناژی زن تو راستست و تو کاژی از بغیضان جام و باخرزی وز عوانان ملین و باژی از خسیسی که هستی ای ملعون بر زن چو ماکیان کاژی از ستاره همه ربایی گوشت ای زنت روسبی غلیو
به شعر اندرت مردم خواندم ای خر که تا کارم ز تو گیرد فروغی خطی نارایجم دادی و شاید دروغی را چه آید جز دروغی
روی من شد چو زر و دیده چو سیم از پی بخششت ای خواجه علی رسم آن سیم بر دیده من چون خداییست بر معتزلی
زشتم خواندی و راست گفتی من نیز بگویم ار نجوشی من زشت بهم تو خوب ایرا من شاعرم و تو فروشی
پیش ازین گفتم سه بوسش را همی مردمست آن روسبی زن مردمست باز از آن فعل بدش گفتم که نه سگ دمست آن روسبی زن سگ دمست گوید از سختی ور امیر سرخس پر خمست آن روسبی زن پر خمست باز گویم نی که