شمارهٔ ۱
تا کی ز جهان رنج و ستم باید دید تا چند خیال بیش و کم باید دید حقا که به هیچ مینیرزد همه کون از هیچ چرا این همه غم باید دید
۳۰ شعر از عطار نیشابوری
تا کی ز جهان رنج و ستم باید دید تا چند خیال بیش و کم باید دید حقا که به هیچ مینیرزد همه کون از هیچ چرا این همه غم باید دید
دنیا چه کنی چو بیوفا خواهد بود درخون همه خلق خدا خواهد بود گیرم که بقاء نوح یابی در وی آخر نه به عاقبت فنا خواهد بود
ای دل تبع دنیی غدار مشو همچون کرکس از پی مردار مشو چون خلق جهان بدو گرفتار شدند تو گر مردی بدو گرفتار مشو
گر هر دو جهان فی المثل انگشتری است وان کرده در انگشت یکی لشکری است گر رحم نیایدت بر آنکس همه روز میدان تو که آن علامت کافری است
ای دل ای دل غم جهان چند خوری و اندوه به لب آمده جان چند خوری در گوشه گلخنی که پرخوک و سگند این لقمه که آتش به از آن چند خوری