شمارهٔ ۱۴۵ - ای ملک
ملک ایران سر بسر در انقلاب است ای ملک کشور جمشید و افریدون خرابست ای ملک جنبشی با خاطر بیدار کاندر ملک ما مسکنت بیدار و آسایش به خوابست ای ملک قبضه شمشیر شاهان عجم در دست تست تاکی ...

محمدتقی بهار ملقب به ملکالشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامهنگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملکالشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملکالشعرای دربار مظفرالدینشاه شد. او شش دوره نمایندهٔ مجلس شد و سالها استاد دورهٔ دکتری ادبیات دانشسرای عالی و دانشکدهٔ ادبیات بود. به علت پیوستن به مشروطهطلبان و آزادیخواهان، چند بار تبعید و زندانی شد که سالهای زندان و تبعید از پربهرهترین سالهای زندگی ادبی وی بوده است. بهار در روز دوم اردیبهشت ۱۳۳۰ هجری شمسی در خانهٔ مسکونی خود در تهران زندگی را بدرود گفت و در شمیران در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. از معروفترین آثار وی دیوان اشعار، سبکشناسی (که در سه جلد دربارهٔ سبک نوشتههای منثور فارسی نوشته شده)، تاریخ احزاب سیاسی، تصحیح برخی از متون کهن مانند تاریخ سیستان و مجمل التواریخ و القصص، تاریخ بلعمی را میتوان نام برد.
ملک ایران سر بسر در انقلاب است ای ملک کشور جمشید و افریدون خرابست ای ملک جنبشی با خاطر بیدار کاندر ملک ما مسکنت بیدار و آسایش به خوابست ای ملک قبضه شمشیر شاهان عجم در دست تست تاکی ...
زمانه کرد چو در بر شعار دین و وطن شدند مردم مسکین شکار دین و وطن به میر و کاهن روز نخست لعنت باد کز آن دوگشت بپا یادگار دین و وطن ز پیش گرسنگان بهر پاس عزت خویش گریختند به پشت حصار...
سر حلقه صاحبدلان حسین ای سرور عالیجناب من دارم سخنانی صواب چند بشنو سخنان صواب من توخود ملکی برملوک عصر زین رو به تو هست انتساب من یاد آر که ورزید باب تو پیوسته ارادت به باب من شد ...
می فروهل زکف ای ترک و به یک سو نه چنگ جامه جنگ فروپوش که شد نوبت جنگ باده را روز بیفسرد بهل باده ز دست چنگ را نوبت بگذشت بنه چنگ ز چنگ رخ برافروز و رخ خصم بیندای به قیر قد برافراز ...
چون غره افق ز شفق شد شقیق رنگ بر شاه روم تاختن آورد شاه زنگ شب را ز روی پرده برافتاد و رخ نهفت حور سپیدچهر ز دیو سیاه رنگ خورشید رخ نهفت و برآمد هلال عید خمیده سر چو ابروی مه طلعتا...
سر دفتر آزادگان حسین برد از دل من صبر و تاب من وی با قلم آتشین خویش بر خاک جفا ریخت آب من ده سال کتاب مرا نداد وز خاطر او شد حساب من وز دیدن من هم کرانه کرد سرچشمه من شد سراب من نا...
افتاده ایم سخت به دام بلای گل یارب چو ما مباد کسی مبتلای گل گل مشکلی شده است به هر معبر و طریق گام روندگان شده مشکل گشای گل هرگه که ابر خیمه زند در فضای شهر بر بام هر سرای برآید لو...
زین بیش بها مجوی آزردن من دینی مفکن زهجو برگردن من تو هجوی و من تو را فزون خواهم کرد اینست طریقه هجاکردن من
آن اختری که کرد نهان چندگه جمال امروز شد فروزان از مطلع جلال از مطلع جلال فروزان شد اختری کز چشم خلق داشت نهان چندگه جمال یکچندکرد روی پی مصلحت نهان واینک طلوع کرد دگر ره به فر و ف...
ای دختر خوب نازنین من پروانه ماه مه جبین من تو بخت منی در آستان من تو دست منی در آستین من از مادر مهربان جدا گشتی گشتی به سویس همنشین من دیدی پدرت ز رنج نالانست از روی وفا شدی قرین...
همین نه از ستم چرخ شهر آمل سوخت که از عطش به ری امسال سبزه و گل سوخت بجای شمع برافروخت در چمن گل سرخ بجای شهپر پروانه بال بلبل سوخت به باغ بید معلق ز تشنگی چون شمع گرفت لرزه و از پ...
پادشاها همی نگویی هیچ نامه نغز نوبهار کجاست آن که می داد مدح خسرو را در همه گیتی انتشار کجاست آن که با مهر شاه گیتی داشت بر همه گیتی افتخار کجاست آن که از دشمنان شاه نخواست زر و نف...
ادوارد براون فاضل ایران دوست کش فکر نکوقول نکو فعل نکوست از مردم انگلیس بر مردم پارس گر مرحمتی بود همین تنها اوست
قیصر گرفت خطه ورشو را درهم شکست حشمت اسلو را جیش تزار را یرشش بگسیخت چون داس باغبان علف خو را دیری نمانده کز یورشی دیگر مسکف زکف گذارد مسکو را روس آنکه در لهستان چنگالش برتافت دست ...
ای نوگل باغ زندگانی ای برتر و بهتر از جوانی ای شبنم صبح در لطافت ای سبزه تازه در نظافت ای بلبل نغمه سنج ایام ای همچو فروغ مه دلارام مام تو چو آفتاب زاده نامت ز چه رو قمر نهاده زحمت...
ای بر گل سوری زده از مشک سیه خال وز عود خط آراسته بر چینی تمثال لعبت نبود چون تو دل آشوب و دل آوبز آهو نبود چون تو سیه چشم و سیه خال ای دست نکویی به بناگوش تو زان زلف بنگاشته بی خا...
فکر مرا سخت مشون کند نعره این دخترک بی سکون مال نه وگشته ز بخت سیاه خانه لبالب ز بنات و بنون صبر مرا بردند از قال و قیل مغز مرا خوردند از چند و چون
دریغ و درد که در عین نیکخواهی و مهر نهفت رخ ز رفیقان نیکخواه امین دریغ و آه که در نیم شب به مرگ فجا رسید روز حیاتش به شامگاه امین جدا شد از بر یاران به نیمه راه حیات نبود اگرچه ز ی...
یک ره از ری سوی لندن گذر ای پیک شمال بر ازین شهر بدان شهر یکی صورت حال بحر اخضر چو فرو ربزد در تنگه مانش تنگه مانش چو پیوندد با بحر شمال کشوری بینی پر مردمی و حشمت و فر مردمی بینی ...
به عهد پهلوی شاه جوانبخت که بادش دولت و اقبال همراه بیامد لشکری تا قوم لر را به آداب تمدن سازد آگاه هم از مرز لرستان شاه راهی کشد تا خاک خوزستان به دلخواه به ره در پافشاری کرد این ...
در پایتخت ما بگشادند بخت گل شد پایتخت ما به صفت پای تخت گل خوشگلتر از شوارع ری نیست کاندروست صدگونه شکل هندسی از لخت لخت گل هر گه ستور گام نهد از پی عبور بر گرد گام هاش بروید درخت ...
همی چه گویی چندین چراست قالاقیل به پیش این در و بر گرد آن بلند نخیل شگفت روزی همچون قیامت از انبوه فراخنایی مانند محشر از تهویل ز بس نظارگیان درتنیده یک به دگر ببسته راه شد آمد به ...
گفتم به دل چرا طربت شد بدل به غم گفتا پس از صبوریم از دل طرب مخواه گفتم چه خواهی از دل و جان بعد او بگوی گفتا ز جان و دل جز رنج و تعب مخواه گفتم سبب چه شد که به غم مبتلا شدی گفتا خ...
با نی گفتا بلوط شرمت باد زان جسم نوان و پیکر ساده از مادر دهر رو شکایت کن تا از چه تو را بدین نمط زاده بر من بنگرکه پیکرم چون کوه پیش صف حادثات استاده کالای مرا همی برد دهقان برکتف...