اتحاد اسلام
چندگویی چرا مانده ویران هند و افغان و خوارزم و ایران چندگویی چرا جسته مأوا خرس پتیاره بر جای شیران چندگویی چرا روز حاجت مانده ازکار دست دلیران چندگویی چرا ما اسیریم زانکه آزادی ما
۹ شعر از ملکالشعرا بهار
چندگویی چرا مانده ویران هند و افغان و خوارزم و ایران چندگویی چرا جسته مأوا خرس پتیاره بر جای شیران چندگویی چرا روز حاجت مانده ازکار دست دلیران چندگویی چرا ما اسیریم زانکه آزادی ما
با بنده فلک چرا به جنگ است سبحان الله این چه رنگ است بودم روزی به شهر تبریز آقا و ولی عهد و با چیز شه هرمز بود و بنده پرویز و اینک شده ام ز دیده خونریز کاین چرخ چرا چنین دورنگ است
می ده که طی شد دوران جانکاه آسوده شد ملک الملک لله شد شاه نو را اقبال همراه کوس شهی کوفت بر رغم بدخواه شد صبح طالع طی شد شبانگاه الحمد لله الحمد لله یک چند ما را غم رهنمون شد جان ی
در دست کسانی است نگهبانی ایران کاصرار نمودند به ویرانی ایران آن قوم سرانند که زیر سر آنهاست سرگشتگی و بی سرو سامانی ایران الحق که خطا کرده و تقصیر نمودند این سلسله در سلسله جنبانی
ای فلک آل علی را از وطن آواره کردی زان سپس در کربلاشان بردی و بیچاره کردی تاختی از وادی ایمن غزالان حرم را پس اسیر پنجه گرگان آدمخواره کردی جسم پاک شیرمردان را نمودی پاره پاره هم د
ماه مشروطه در این ملک طلوعیدن کرد انتخابات دگر بار شروعیدن کرد شیخ در منبر و محراب خشوعیدن کرد حقه و دوز وکلک باز شیوعیدن کرد وقت جنگ و جدل و نوبت فحش وکتک است انتخابات شد و اول دو
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت تیری به کمان آمد بر قصد دل خصم هم گر به خطا ناگه تیری ز کمان رفت سلطان جوان آمد شاد و خوش و پیروز وان انده د
خیزکز مشرق عیان گردید شب سرمه چشم جهان گردید شب تا شبیخون راکجا خواهد زدن عرضگاه اختران گردید شب چون زنی زنگی پس شعری زرد در پس انجم نهان گردید شب برق چشم و تاب دندانش نگر خنده را
ای دل ز جفای دیده یاد آر زان اشک به ره چکیده یاد آر این نکته ناگزیر بشنو وین قصه ناشنیده یاد آر زین ملک ستم کشیده یعنی ز ایران تعب کشیده یاد آر ز آن روز که اشکبار بودی در گوشه غم خ